شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥٧
كند و اگر مستقل است و غير وابسته، هيچ غيرى نمىتواند آن را وابسته كند. واضح است اگر چنين امرى را بريده از متعلقاتش اعتبار كنيم، در حقيقت خود آن را اعتبار نكردهايم.
حال بنابر نظر حكما، اعم از حكماى قائل به اصالت وجود و حكماى قائل به اصالت ماهيت، واجب تعالى نه ماهيت است و نه ماهيت دار. بنابراين، واجب تعالى داراى مرتبه ذات- در مقابل مرتبه واقع- نيست. ذات و حقيقت واجب عين واقعيت است؛ واجب فقط داراى مرتبه واقعيت است. پس اعتبار او اعتبار اوست با جميع متعلقاتش. نمىتوان او را بريده از متعلقاتش اعتبار نمود و حكم كرد كه ذات او، خودبخود و بما هى هى، نه واجد وجود آنهاست نه واجد عدم آنها و طبعا لابشرط از آنهاست. اعتبار او خودبخود و بما هو هو عين اعتبار اوست با همه چيزهائى كه واجد يا فاقد آنها است و حكم به وجود او و ضرورت وجود او بما هو هو ضرورتا همراه است با حكم به وجود آنچه او واجد است و حكم به عدم آنچه او فاقد است و حكم به ضرورت آنها براى او.
در پايان، براى جلوگيرى از هرگونه ابهام، تذكر نكتهاى لازم است و آن اينكه آنچه ما فوقا درباره ماهيت گفتيم، مبنى بر اينكه ماهيت داراى دو مرتبه است: مرتبه ذات و مرتبه واقع، با نظر سطحى و ابتدائى بود. در نظر سطحى، هركس ناخودآگاه بر مبناى اصالت ماهيت قضاوت مىكند، زيرا اصالت ماهيت در همه اذهان مرتكز است. بنابراين، مطلب فوق نيز با اصالت ماهيت سازگار است. طبق اصالت ماهيت، ماهيت حقيقتا در خارج و واقع موجود است و حقيقتا به احكام واقعيت؛ مانند، عليت، معلوليت، وحدت، كثرت، قوه، فعل، قدم، حدوث و غير آن؛ متصف مىشود، هرچند با دخالت غير؛ ولى طبق اصالت وجود اصلا ماهيت در خارج موجود نيست؛ اگر مىگوئيم در خارج موجود است، مجازى بيش نيست.
بنابراين، ماهيت به احكامى كه نظر به خارج و واقع دارند نيز حقيقتا متصف نمىشود. معناى اين سخن اين است كه آنچه حقيقتا براى ماهيت متصور است مرتبه ذات است، ماهيت مرتبه واقع ندارد. بنابراين مبنا، حقيقت وجود، اعم از وجود واجب يا ممكن، چون عين واقع است، فقط مرتبه واقعيت دارد و مرتبه ذات- در مقابل مرتبه واقع- ندارد. لهذا بنابر اصالت وجود، آنچه درباره واجب تعالى گفتيم بايد توسعه دهيم و بهطور كلى درباره حقيقت خارجى وجود قائل شويم، اعم از وجود ممكن يا واجب.
در هرحال، طبق اصالت وجود، احكام حقيقى ماهيت منحصرند در احكامى كه بر ذات