شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٤٤
مقدمه اوّل: اگر ذات واجب نسبت به صفتى از صفات ممكن باشد، بايد آن صفت براى واجب از غير حاصل شود.
دليل صحت اين مقدمه اينكه خواهيم گفت كه امكان مناط احتياج به غير (علت) است. پس اگر صفتى نسبت به موصوف خود ممكن بود، موصوف براى واجد شدن آن صفت احتياج به غير دارد.
گاهى به جاى اينكه بگويند: «اگر ذات واجب نسبت به صفتى از صفات ممكن باشد، ...» گفته مىشود: «اگر ذات واجب در حصول صفات خود كافى نباشد، ...» يا گفته مىشود: «اگر ذات واجب در وجوب صفتى از صفات خود كافى نباشد، ...». اين هرسه تعبير درست است و مآل همه آنها يكى است و با اختلاف اندك آنها تغييرى در برهان حاصل نمىشود.
مقدمه دوم: اگر صفتى از صفات واجب بالذات از غير براى او حاصل شود، واجب بالذات من حيث هو و بدون قيد و شرط ضرورى الوجود نيست.
پس از اتمام مقدمات، به صحت اين مقدمه و دليلى كه بر اثبات ملازمه اقامه شده است اشاره خواهيم كرد.
نتيجه دو مقدمه فوق: اگر واجب بالذات نسبت به صفتى از صفات خود ممكن باشد، واجب بالذات من حيث هو و بدون قيد و شرط ضرورى الوجود نيست.
مقدمه سوم: هرموجودى كه ذاتش من حيث هى و بدون قيد و شرط ضرورى الوجود نيست آن موجود واجب بالذات نيست.
قبلا گفتهايم و در مرحله ١٢ نيز خواهيم گفت كه واجب بالذات بدون هيچ قيد و شرطى، بدون هيچ حيثيت تعليليه و تقييديهاى و خلاصه بما هوهو ضرورى الوجود است.
نتيجه دو مقدمه اوّل بانضمام مقدمه سوم قياسى تشكيل مىدهند با اين نتيجه: «اگر واجب بالذات نسبت به صفتى از صفات خود ممكن باشد، واجب بالذات واجب بالذات نخواهد بود». به اين نتيجه مقدمه زير را مىافزائيم.
مقدمه چهارم: تالى شرطيه اخير باطل است.
بطلان آن واضح است، زيرا بنا به اين تالى واجب بالذات مفروض واجب بالذات نيست و اين خلاف فرض است و محال.
نتيجه: مقدّم نيز باطل است؛ يعنى، واجب بالذات نسبت به هيچيك از صفات خود ممكن نيست و اين همان مطلوب ماست.