شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٤٢
٣: براهين
١- ٣: برهان اوّل
مقدمه اوّل: اگر واجب نسبت به صفتى كمالى جهت امكانى داشته باشد، بايد خود ذات نيز ممكن باشد.
دليل آن اينكه جهت ذات، بنابر فرض، وجوب ازلى است و جهت اين صفت نسبت به ذات امكانى است و جهت امكان نمىتواند عين جهت وجوب باشد. پس اين صفت داخل در خود ذات نيست و الا جهت آن هم وجوبى بود. بنابراين، ذات به خودى خود فاقد اين صفت است؛ يعنى، ذات واجب مركّب است از وجود و عدم و تركّب مستلزم حاجت است و حاجت مستلزم امكان. پس ذات بايد ممكن باشد.
توجه به اين نكته لازم است كه مقصود از اينكه مىگوئيم: «ذات مركّب از وجدان و فقدان يا وجود و عدم است» اين نيست كه عدم امرى است خارجى كه باوجود تركيب شده، پس اين تركيب خارجى نيست، تركيبى است عقلى و منظور از آن اين است كه اين وجود وجود ضعيف و ناقصى است كه حيثيت عدمى و امكانى از آن انتزاع مىشود. بههرحال، اين مقدمه مبتنى است بر اينكه ذات واجب از هرنوع تركيبى حتى از تركيب عقلى هم مبرّاست.
مقدمه دوم: تالى باطل است. زيرا مستلزم خلف است.
نتيجه: مقدّم هم باطل است؛ ذات واجب نسبت به هيچ صفت كماليى جهت امكانى ندارد، پس هرصفت كمالى براى ذات واجب واجب است:
و الحجّة فيه انّه لو كان للواجب بالذات المنزّه عن الماهيّة بالنسبة الى صفة كماليّة من الكمالات الوجوديّة جهة امكانيّة، كانت ذاته فى ذاته فاقدة لها مستقرّا فيها عدمها، فكانت مركّبة من وجود و عدم و لازمه تركّب الذات و لازم التركّب الحاجة و لازم الحاجة الامكان و المفروض وجوبه هف.
همانطور كه مشاهده مىشود، اين برهان نظر به صفات كمالى، كه عين ذاتاند، دارد و حاصل آن اين است كه چنين صفاتى نمىتوانند داخل در ذات نباشند اما نسبت به صفات خارج از ذات ساكت است. به تعبير ديگر، نتيجهاى كه از اين برهان مىتوان گرفت اين است كه ذات واجب ذاتى است بسيط محض كه هيچ جهت عدمى و امكانى در آن راه ندارد اما