شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٣٦
ظرف وجود موضوع بالضرورة بر ذات موضوع، يعنى بر موضوع به خودى خود و بدون هيچ قيد و شرطى، حمل شود؛ يعنى، هرچند وجود نه وصف موضوع قرار مىگيرد نه شرط آن، حداقل مىتوان براى موضوع ظرفى تصور كرد كه در آن ظرف اصلا موضوع موجود نيست تا محمول براى آن ثابت باشد؛ بنابراين بايد موضوع را در ظرفى كه موجود است در نظر گرفت تا محمول بر آن بالضرورة حمل شود، برخلاف ضرورت ازلى كه در آن چنين ظرفى براى موضوع متصور نيست؛ يعنى، واقعيتى كه موضوع قرار مىگيرد واقعيتى است كه ذاتا از هرنوع عدمى در هرظرفى و با هرشرط يا قيدى ابا دارد. به تعبير ديگر، فرق ضرورت ازلى با ضرورت ذاتى در اين است كه براى محمولى كه با ضرورت ذاتى بر موضوع حمل مىشود مىتوان مرتبه يا ظرفى در نظر گرفت كه در آن موضوع منتفى باشد و بالتبع محمول هم با انتفاء موضوع سلب شود و ديگر بر آن حمل نشود، برخلاف اينكه محمول بر موضوع با ضرورت ازلى حمل شود كه در اين صورت چنين ظرف و مرتبهاى براى موضوع متصور نيست و در نتيجه اين محمول به هيچ نحوى قابل سلب از موضوع نيست، زيرا خود موضوع خصوصيتى دارد كه سلب آن محال است.
در ضرورت ذاتى، ممكن است موضوع خود علت محمول باشد و ممكن است علت نباشد. اوّلى مثل هرمثلثى مجموع زوايايش برابر دو قائمه است بالضرورة. در اينجا، ماهيت مثلث هنگامى كه موجود است خود علت است براى دو قائمه بودن زوايايش. دومى مثل انسان انسان است بالضرورة يا حيوان ناطق است بالضرورة. در اينجا، حيوان ناطق همان خود انسان است و ثبوت هرشيئى براى خودش در حال وجود ضرورى است. البته عليت ماهيت مثلث براى دو قائمه بودن زوايا عليت خارجى، يعنى از باب تأثير و تأثر، نيست بلكه عليت ذهنى است؛ يعنى، دو قائمه بودن زوايا از لوازم ماهيت مثلث است:
و منها ضرورة ذاتيّة و هى ضرورة ثبوت المحمول لذات الموضوع مع الوجود لا بالوجود، سواء كان ذات الموضوع علّة للمحمول، كقولنا: «كلّ مثلّث فانّ زواياه الثلاث مساوية لقائمتين بالضرورة»، فانّ ماهيّة المثلّث علّة للمساواة اذا كانت موجودة؛ او لم يكن ذات الموضوع علّة لثبوت المحمول، كقولنا: «كلّ انسان انسان بالضرورة او حيوان او ناطق بالضرورة»، فانّ ضرورة ثبوت الشىء لنفسه بمعنى عدم الانفكاك حال الوجود من دون ان يكون الذات علّة لنفسه.