شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٣
الف) وجود واجب نسبت به ماهيت او عرضى است.
بنابر فرض، وجود واجب زائد بر ماهيتش مىباشد؛ يعنى، حيثيت ماهيتش غير از حيثيت وجودش مىباشد، وجود نه عين آن است نه جزء آن و مقصود از عرضى نيز همين است:
چيزىكه نه جزء ماهيتى است نه عين آن.
ب) هرعرضيى معلول است: يا معلول غير يا معلول ذات شىء.
مفاد اين مقدمه قاعده مشهورى است كه معمولا از آن چنين تعبير مىكنند: «العرضىّ لا يعلّل». در مباحث آتى درباره اين قاعده بحث خواهيم كرد.
ج) وجود واجب محال است معلول غير باشد.
زيرا معلوليت مستلزم احتياج به غير است و احتياج با وجوب ذاتى وجود منافات دارد.
نتيجه سه مقدمه فوق اين است كه وجود واجب بالذات معلول ذات و ماهيت اوست.
د) هرعلتى بر معلول خود تقدم بالوجود دارد.
معناى اين مقدمه اين است كه اگر علت وجود نداشته باشد، محال است معلول وجود داشته باشد. حتما علت در مرتبه قبل از معلول موجود است؛ به عبارت ديگر، وجود علت بر وجود معلول تقدم دارد. توضيح بيشتر درباره اين مقدمه در مرحله سبق و لحوق خواهد آمد.
نتيجه: ماهيت واجب بر وجود او تقدم بالوجود دارد؛ يعنى، ماهيت او در مرتبه قبل از وجودش موجود است، صريحتر بگوئيم: ماهيت او قطع نظر از وجودش موجود است.
دليل بطلان تالى: اثبات بطلان تالى، يعنى اثبات امتناع تقدم بالوجود ماهيت شىء بر وجودش، مبتنى بر مقدمات زير است:
الف) اگر ماهيت شىء بر وجودش تقدم بالوجود داشته باشد، يا تقدم شىء بر خودش لازم مىآيد يا تحقق ماهيت با بيش از يك وجود و نيز تسلسل در وجودات.
ب) هردو شق تالى محال است.
نتيجه: محال است ماهيت شىء بر وجودش تقدم بالوجود داشته باشد.
مقدمه ب، يعنى بطلان تالى، روشن است و احتياج به توضيح ندارد، زيرا امتناع تقدم شىء بر خودش و نيز امتناع تحقق ماهيت با بيش از يك جود بديهى است و امتناع تسلسل نيز در مباحث علت و معلول با ادله متعدد اثبات مىشود. بنابراين، عمده اثبات ملازمه در مقدمه الف است.