شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢١
مثال ديگرى در نظر مىگيريم: فرض كنيد شما شخصى را مىبينيد. در همان لحظه، صورتى خيالى از اين شخص در ذهن شما منعكس مىشود. اين صورت خيالى نسبت به آن شخص طورى است كه گويى قالب اوست و بر او منطبق مىشود. هنگامى كه از روى اين صورت صورتى عقلى به نام «انسان» به وجود مىآيد، باز ما داراى يك قالب عقلانى هستيم كه منطبق بر آن شخص است؛ يعنى، مفهوم انسان در مرتبه عقل با زيد خارجى همان نسبتى را دارد كه صورت زيد در مرتبه خيال با او داشت. همانطور كه صورت خيالى منطبق بر زيد است، مفهوم انسان نيز منطبق بر او است به علاوه غير او. بنابراين، همچنانكه به اعتبار انطباق صورت خيالى بر شخص خارجى آن را قالب خيالى مىگفتيم، به اعتبار انطباق صورت عقلى بر آن نيز صورت عقلى را قالب عقلى مىگوئيم. حال خاصيت هرشىء محدودى اين است كه مىتوان از آن قالبى عقلى در ذهن به وجود آورد كه منطبق بر آن و خالى از وجود است. به اين قالب «ماهيت» شىء مىگويند. اكنون مدعا اين است كه از واجب الوجود نمىتوان چنين قالبى گرفت. زيد خارجى در ذهن ما تحليل مىشود به دو حيثيت: انسان و وجود ولى در مورد واجب چنين تحليلى ممكن نيست. نمىتوان واجب الوجود را به دو مفهومى تحليل كرد كه يكى از آنها خالى از وجود است بهطورى كه هم وجود بتواند آن را پر كند هم عدم؛ ذاتا هم بتواند وجود داشته هم بتواند وجود نداشته باشد. واقعيت واجب تعالى مانند وجود ممكنات نيست كه در عقل تحليل شود به وجود و ماهيتى كه در جواب چيستى مىآيد و ذاتا لا بشرط از وجود و عدم است. باختصار، اين واقعيت طورى است كه فقط مصداق مفهوم وجود و موجود قرار مىگيرد و محال است مفهومى ماهوى در عقل حاصل آيد كه اين واقعيت، و لو بالعرض، مصداق آن قرار گيرد.
البته هرچند مفهوم وجود بر واجب تعالى صدق مىكند، نشان دهنده حقيقت وجود واجب نيست. حقيقت وجود واجب همان حقيقت وجود بى حد و مرز لايتناهاى خارجى است. پس اينكه در عنوان گفته شد: «ماهيّته انّيّته» مقصود از انّيّت و وجود مفهوم انيّت و وجود نيست، بلكه خود حقيقت انّيّت و وجود خارجى مراد است. به همين دليل هرجا سخن از وجود واجب در اين مبحث به ميان مىآيد آن را مقيد به لفظ «الخاص» مىكنند تا نشان دهند مقصود حقيقت وجود خارجى واجب است، نه مفهوم وجود:
واجب الوجود بالذات ماهيّته انّيّته، بمعنى ان لا ماهيّة له وراء وجوده الخاصّ به.