شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٥
و نظير الواجبين بالذات المفروضين الممتنعان بالذات اذا قيس احدهما الى الاخر او الى ما يستلزم الاخر.
٨- ممكن بالذاتى كه، به دليل فقدان بعضى از اجزاء علت تامهاش، موجود نيست نسبت به واجب بالذات ممكن بالقياس است، زيرا واجب، بنابر فرض، نسبت به اين ممكن علت ناقصه است نه علت تامه، زيرا اگر علت تامه آن بود، ضرورتا موجود بود و الّا تخلف معلول از علت تامه لازم مىآمد. پس واجب از اجزاء علت تامه ممكن معدوم است، يعنى، نسبت به آن علت ناقصه است و هرمعولى نسبت به علت ناقصهاش ممكن بالقياس است. همچنين واجب بالذات نيز نسبت به چنين ممكنى بالقياس است، چون، بنابر فرض، موجود نيست تا از موجود بودنش موجود بودن اجزاء علت تامهاش لازم آيد. پس هردو نسبت به هم ممكن بالقياساند:
و كذا الامكان بالقياس بين الواجب بالذات و الممكن المعدوم لعدم بعض شرائط وجوده، فانّه معلول انعدام علّته التامّة التى يصير الواجب بالذات على الفرض جزئا من اجزائها غير موجب للمكن المفروض، فللواجب بالذات امكان بالقياس اليه و بالعكس.
١- ٣- ٤: اشكال
همانطور كه در ٣- ٤ ديديم، استاد علامه بين ممكن موجود و ممكن معدوم فرق نهادند. به نظر ايشان، هم واجب نسبت به ممكن موجود وجوب بالقياس دارد و هم ممكن موجود نسبت به واجب ولى در ممكن معدوم نه واجب نسبت به ممكن معدوم وجوب بالقياس دارد و نه ممكن معدوم نسبت به واجب؛ حكم هردو امكان بالقياس است. نظر ايشان در مورد نسبت واجب به ممكن معدوم و بالعكس و نيز در مورد واجب نسبت به ممكن موجود صائب است ولى در مورد ممكن موجود (منظور ممكن موجودى است كه واجب از اجزاء علت تامه آن است، نه علت تامه آن) نسبت به واجب خدشهپذير است. چنين ممكنى نيز نسبت به واجب ممكن بالقياس است، نه واجب بالقياس؛ يعنى، در مورد چنين ممكنى نمىتوان گفت: «اگر واجب موجود است، اين ممكن نيز موجود است بالضروره»، زيرا در مقايسه بين دو شىء لازم نيست جميع لوازم و ملزومات و شرائط شىء لحاظ شوند، بلكه عقل مىتواند نظر خود را مقصور كند بر وجود شىء و وجود بعضى از اجزاء علت تامه، بدون اينكه ساير اجزاء را وجودا يا عدما