شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٧
و المراد ... بما بالغير أن لا يكفى فيه وضعه كذلك، بل يتوقّف على اعطاء الغير و اقتضائه.
و الوجوب بالغير كضرورة وجود الممكن التى تلحقه من ناحية علّته التامّة.
و الامتناع بالغير كضرورة عدم الممكن التى تلحقه من ناحية عدم علّته.
٣: استحاله امكان بالغير
هرچند در تقسيم عقلى اوّليه هريك از مواد به بالذات و بالغير و بالقياس الى الغير تقسيم مىشود، با برهان ثابت مىشود كه امكان بالغير محال است. بر اين مطلب دو برهان اقامه كردهاند:
١- ٣: برهان اوّل
اين برهان خلف است؛ يعنى، ابتدا فرض مىكنيم امكان بالغير جايز است، سپس اثبات مىكنيم كه اين فرض مستلزم محال است. پس نتيجه مىگيريم فرض مزبور باطل و نقيض آن حق است؛ يعنى، امكان بالغير محال است.
توضيح: فرض مىكنيم امكان بالغير داريم؛ يعنى، علتى خارجى سبب امكان شىء شده است، در اين صورت آن شىء را قطع نظر از علت خارجى و فى ذاته لحاظ مىكنيم. با چنين نظرى، يا واجب بالذات است يا ممتنع بالذات يا ممكن بالذات، زيرا تقسيم به واجب و ممتنع و ممكن بالذات تقسيم عقلى حاصر است و چيزى از شمول آن خارج نيست حتى معدومات و بنابراين هرشيئى بالضرورة در زمره يكى از اين سه قسم است. حال ثابت مىكنيم كه امكان غيرى با هيچيك از فروض فوق سازگار نيست: نه با وجوب ذاتى، نه با امتناع ذاتى و نه با امكان ذاتى.
اما محال است كه ممكن بالغير فى حد ذاته واجب باشد، زيرا فرض وجوب بالذات فرض اين است كه ذات قطعنظر از هرغيرى و از آن جهت كه اين ذات است از موجوديت لا ينفك است؛ به تعبير ديگر، فرض اين ذات فرض ضرورت وجود و موجوديت است، در حالى كه امكان بالغير يعنى غير اقتضا كند كه اين ذات ضرورت وجود نداشته باشد، پس فرض ممكن بالغير بودن واجب بالذات فرض اين است كه ذاتى كه عين ضرورت وجود است تحت تأثير