شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٠
«زيد قائم است» يا «جسم سفيد است» دو قضيه ممكنه هستند ولى «زيد قائم قائم است» يا «جسم سفيد سفيد است» دو قضيه به شرط محمولاند و هردو ضرورىاند.
حال مقصود از امكان استقبالى اين است كه محمول نسبت به موضوع هيچ نوع ضرورتى، حتى ضرورت به شرط محمول هم، نداشته باشد. امور حال و گذشته به چنين امكانى متصف نمىشوند، زيرا ضرورت به شرط محمول از امورى كه در گذشته يا حال تحقق يافتهاند يا تحقق نيافتهاند قابل سلب نيست. ما هرشيئى را در هرظرفى از گذشته يا حال در نظر گيريم، يا آن شىء در آن ظرف موجود است يا معدوم، يعنى آن ظرف يا ظرف وجود آن است يا ظرف عدمش، در صورت اوّل شىء واجب است و در صورت دوم ممتنع، پس ما در ظرف گذشته و حال شيئى را سراغ نداريم كه نه واجب باشد نه ممتنع؛ لهذا اشيا در گذشته و حال ناچار ضرورىاند: يا ضرورى الوجود يا ضرورى العدم؛ ضرورت به هيچوجه قابل انفكاك از امور موجود يا معدوم در گذشته و حال نيست. ولى در مورد آينده وضعيت متفاوت است. اگر شيئى را در ظرفى از ظروف آينده در نظر گيريم، متعين نيست كه اين شىء در آن ظرف موجود خواهد بود يا معدوم، پس طبعا وجوب و امتناع نيز براى آن شىء در آن ظرف متعين نيست؛ يعنى، نسبت به آن ظرف نه واجب است نه ممتنع و اين همان امكان استقبالى است كه جميع ضرورات در آن سلب شده حتى ضرورت بالغير، چه سابق و چه لاحق. بنابراين، امكان استقبالى فقط در حوادث آينده متصور است.
اگر دقت شود خواهيم ديد كه حوادث آينده هم در واقع و نفس الامر يا موجود خواهند بود يا معدوم. در حالت اوّل ضرورت به شرط محمول دارند و در حالت دوم امتناع به شرط محمول. با نظر دقيق، در مورد حوادث آينده هم امكان استقبالى تصور ندارد. امكان استقبالى از اين جهت در حوادث آينده تصور دارد كه ما به آن علم نداريم. اگر كسى به آينده علم داشته باشد و مثلا مىداند كه زيد فردا موجود است، از نظر او صادق است كه بگوئيم: زيد فردا موجود فردا موجود خواهد بود بالضرورة. پس در واقع، بازگشت امكان استقبالى به علم و جهل انسان است و ربطى به واقع و نفس الامر ندارد، در حالى كه ساير معانى امكان، كه تاكنون گفته شد، مربوط به نفس الامر و واقع بود و ربطى به علم و جهل انسان نداشت:
و ربما اطلق «الامكان» و اريد به سلب الضرورات جميعا، حتّى الضرورة بشرط