پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١٣ - ترجمه
به همين دليل در ادامه بحثهاى سابق، در اين بخش از خطبه مىفرمايد: «دست وهم و خيال به دمان كبرياييش نمىرسد تا محدودش سازد و تيزهوشى هوشمندان نمىتواند نقش او را در ذهن و تصوّر آورد، نه حواس قادر بر ادراك او هستند تا محسوس گردد، و نه دستها مىتوانند او را لمس كنند تا ملموس شود. هيچگاه تغيير نمىپذيرد و دگرگونى در او حاصل نمىشود، آمدوشد شبها و روزها وى را كهنه نمىسازد و روشنايى و تاريكى تغييرش نمىدهد»؛ (لا تناله الأوهام فتقدّره، و لا تتوهّمه الفطن فتصوّره، و لا تدركه الحواسّ فتحسّه، و لا تلمسه الأيدي فتمسّه. و لا يتغيّر بحال، و لا يتبدّل في الأحوال. و لا تبليه اللّيالي و الأيّام، و لا يغيّره الضّياء و الظّلام).
«اوهام» جمع «وهم» به معناى قوه خيال است كه تعلق به ماده و محسوسات دارد و اگر خداوند در وهم بگنجد بايد مكان و زمان و كيفيت و كميتى براى او تصور شود؛ حال آنكه ذات پاكش از اين امور منزه است، جسم داراى اجزاست و زمان و مكان و تغيير و حركت و اينها امورى هستند كه در ذات لايتناهى او راه ندارند.
«فطن» جمع «فطنه» به معناى قوه عقل و خرد است و به افراد تيزهوش «فطن» گفته مىشود. قوه عقل نيز به كمك وهم و تصورات ذهنى وابسته به اجسام، فعاليت دارد، بنابراين اگر با عقل و به كمك وهم درك شود باز پاى عوارض جسمانى در ميان مىآيد.
تعبير به «و لا تلمسه ...»- با توجه به اينكه لمس و مسّ دو معنا دارد، مسّ به تماس با اجسام اطلاق مىشود و لمس به طلب و تلاش براى تماس گفته مىشود- اشاره به اين است كه هرچه انسانها بكوشند با دست خود او را لمس كنند غير ممكن است، چون جسم نيست تا لمس شود.
اما با توجه به ثبات ذاتش، تغيير او با گذشت زمان و پديدههايى همچون نور و ظلمت ممكن نيست؛ زيرا بارها گفتهايم او وجودى است كامل و نامتناهى از هرجهت و مافوق زمان و مكان و حركت، و چنين ذاتى دستخوش حوادث و تغييرات نمىشود و اسير