پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٦ - ١ يكسان بودن حكم خدا در اولين و آخرين
٢. قرآن ناطق است يا صامت؟
در آغاز اين بخش از خطبه، امام عليه السّلام فرمود: قرآن خاموش است و گويا، اين در حالى است كه در خطبه ١٢٥ در داستان حكمين چنين فرمود: «هذا القرآن إنّما هو خطّ مستور بين الدّفتين لا ينطق بلسان و لا بدّ له من ترجمان. و إنّما ينطق عنه الرّجال؛ اين قرآن خطوطى است كه در ميان دو جلد مستور و پنهان شده است با زبان سخن نمىگويد و نيازمند به ترجمان است و تنها انسانها مىتوانند از آن سخن بگويند» قريب به اين معنا در خطبه ١٥٨ نيز آمده است.
آيا اين دو تعبير باهم منافات ندارد؟ پاسخ اين است كه منظور از ناطق بودن قرآن اين است كه با لسان عربى مبين احكام خدا را بيان كرده است. هركسى آماده پذيرش باشد او را به سوى خود فرامىخواند و به خير و سعادت هدايت مىكند، بنابراين براى حقطلبان كاملا گوياست؛ ولى كسانى كه از روى تعصب و لجاج به نزاع برخاستهاند پيام قرآن را نمىشنوند و اگر بشنوند نشنيده مىانگارد. براى اين افراد بايد قاضى و حكم عادلى باشد كه پيام قرآن را به آنها برساند و اتمام حجت كند. مثلا در داستان جنگ صفين، قرآن پيام روشنى داشت و مىفرمود: « «فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِ» هرگاه گروهى طغيان كنند و بر ديگر مسلمين ستم روا دارند با آنها پيكار كنيد تا تسليم حق شوند». [١] بر همه واضح بود كه على عليه السّلام اضافه بر اينكه از سوى خدا به خلافت پيامبر منصوب شده بود، از سوى قاطبه مؤمنان و اكثريت قريب به اتفاق مهاجر و انصار نيز براى خلافت پذيرفته شده بود و معاويه و لشكر شام ياغيان و طاغيان بودند كه مىخواستند خود را بر مسلمين تحميل كنند ولى چون در برابر حكم خدا لجاجت و سرسختى نشان مىدادند لازم بود كسى به عنوان حكم آنها را به سوى حق رهنمون شود، هرچند متأسفانه حكميت در مسير صحيحى قرار نگرفت و نتيجه مطلوبى نداد.
[١]. حجرات، آيه ٩.