پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٧ - شرح و تفسير اين گونه بايد خدا را شناخت
معناست كه شبيه و نظير و مثل و مانند ندارد، همان چيزى كه در سوره توحيد آمده است: «وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ» [١] و به تعبير ديگر در واحد عددى تعدد امكانپذير است؛ ولى در واحد ذاتى امكانپذير نيست.
در جمله دوم «دائم لا بأمد» اشاره به اين مىكند كه دوام وجود خداوند، دوام زمانى نيست زيرا ذات پاك او فوق زمان و مكان است بلكه دوام او همان دوام ذاتى است.
جمله «قائم لا بعمد» مفهومش آن است كه قيام او به ذات اوست؛ نه به كمك ديگرى و به بيان ديگر قائم بودن مفهومى مادى دارد و آن اينكه چيزى روى پاى خود بايستد يا به كمك ستونى برپا باشد، و مفهومى مافوق مادى دارد و آن اينكه وجودى مدير و مدبر عالم هستى باشد آن هم بدون اتكا بر چيز ديگرى و قائم بودن خداوند به همين معناست.
به بيانى ديگر، همه موجودات وابسته به ذات پاك او هستند و او قائم به ذات پاك خويش.
سپس كلام امام عليه السّلام اوج مىگيرد و براى معرفى ذات پاك خدا تا آنجا كه انديشههاى بشرى اجازه مىدهد پيش مىرود و ذات پاكش را به طريق ماهرانهاى كه نه به تشبيه انجام و نه به تعطيل معرفت ضمن چند جمله كوتاه و پرمعنا معرفى كرده، مىفرمايد:
«عقلها او را درمىيابند؛ ولى نه از طريق حواس و چشمها او را مىبينند؛ ولى نه به صورت حضور جسمانى»؛ (تتلقّاه الأذهان لا بمشاعرة [٢]، و تشهد له المرائي [٣] لا بمحاضرة [٤]).
[١]. در شرح خطبه ٦٥ در جلد سوم همين شرح به حديث پرمعنايى اشاره كرديم كه امير مؤمنان على عليه السّلام در پاسخ شخص سؤالكنندهاى كه درباره يگانگى خداوند از آن حضرت چيزى پرسيد، بيان فرموده كه براى واحد چهار معنا ذكر مىكند دو معناى آن درباره خداوند غير ممكن است و دو معناى آن صحيح است.
(ر. ك: جلد ٣، صفحه ٧٠).
[٢]. «مشاعرة» به معناى درك به وسيله حواس است و از شعور به معناى احساس گرفته شده است.
[٣]. «مرائى» جمع «مرآة» به معناى آينه است و گاه به چشم، آينه اطلاق مىشود، زيرا عكس موجودات در آن مىافتد.
[٤]. «محاضرة» به معناى حضور و مجالست است.