پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٨ - شرح و تفسير اين گونه بايد خدا را شناخت
اشاره به اينكه آثار عظمت و قدرت و علم و حكمت او كه سراسر جهان را پر كرده دليل روشنى بر وجود اوست؛ وجودى كه پشت پرده غيب و در ماوراى طبيعت قرار گرفته و همه جا را تجليگاه علم و قدرت خود قرار داده است.
در ادامه و تكميل اين سخن مىفرمايد: «انديشهها هرگز به او احاطه پيدا نكرده بلكه به وسيله انديشه بر آنها متجلّى شده و با نيروى عقل، مسلّم گشته كه كنه ذاتش را نتوان درك كرد و انديشههاى ژرف، افكار سستى را كه دعواى احاطه بر كنه ذاتش دارند، به محاكمه كشيده است»؛ (لم تحط به الأوهام [١]، بل تجلّى لها [٢] بها، و بها امتنع منها، و إليها حاكمها).
امام عليه السّلام طبق آنچه در بالا آمد هم مذهب تعطيل را ابطال مىكند و هم تشبيه را؛ يعنى به آنها كه مىگويند: ما درباره صفات خدا چيزى جز صفات سلبيه را نمىفهميم، و آنها كه خدا را سرحد تا ممكنات پايين مىآورند و صفات محدود ممكن را براى او قائل مىشوند، اخطار مىكند هردو راه خطا مىپويند از يك سو از تلقى اذهان و تجلى صفات سخن مىگويد و از سوى ديگر از عدم احاطه افكار به ذات پاك و صفات او، كه نتيجه آن، اين مىشود كه ما نسبت به ذات و صفات خداوند علم اجمالى داريم، هرچند از شرح و تفصيل آن عاجز و ناتوانيم.
سپس امام عليه السّلام در ادامه و تكميل اين سخن مىفرمايد: « (او بزرگ است) اما نه به اين
[١]. «اوهام» جمع «وهم» بر وزن «فهم» در لغت به معناى خطورات قلبى است و در استعمالات روزمره ما در فارسى به معناى پندارهاى باطل يا مشكوك است؛ ولى قرائن نشان مىدهد كه در خطبه بالا و موارد ديگرى از خطبههاى نهج البلاغه درباره «انديشههاى دور پرواز» استعمال شده است.
[٢]. «تجلّى لها» ضميرهاى ششگانهاى كه در اين جمله و دو جمله بعد است همه بازگشت به اوهام (عقول) مىكند و مفهومش در جمله اوّل اين است كه خداوند از طريق ادراكات عقلى و نظاماتى را كه عقل در جهان آفرينش مىبيند بر عقلها تجلّى كرده و از طريق درك عقل، عدم امكان درك ذاتش بر عقول مسلّم شده است و به وسيله نيروى عقل عقلهاى قاصر مدّعى درك كنه ذاتش را به محاكمه كشيده است (دقّت كنيد). بعضى احتمالات ديگر درباره مرجع اين ضماير داده شده كه صحيح به نظر نرسيد.