پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤٣ - ترجمه
بخش چهارم
حالها انتقال، و وطأتها زلزال، و عزّها ذلّ، و جدّها هزل، و علوها سفل.
دار حرب و سلب، و نهب و عطب. أهلها على ساق و سياق، و لحاق و فراق.
قد تحيّرت مذاهبها، و أعجزت مهاربها، و خابت مطالبها؛ فأسلمتهم المعاقل، و لفظتهم المنازل، و أعيتهم المحاول: فمن ناج معقور، و لحم مجزور، و شلو مذبوح، و دم مسفوح، و عاضّ على يديه، و صافق بكفّيه، و مرتفق بخدّيه، و زار على رأيه، و راجع عن عزمه؛ و قد أدبرت الحيلة، و أقبلت الغيلة، «وَ لاتَ حِينَ مَناصٍ» هيهات هيهات! قد فات ما فات، و ذهب ما ذهب، و مضت الدّنيا لحال بالها، «فَما بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما كانُوا مُنْظَرِينَ»
ترجمه
حال دنيا دگرگونى (دائمى) است و گامهاى محكمش لرزان، عزّتش ذلّت، برنامههاى جدىاش شوخى و بلندىاش عين سقوط است.
دنيا سراى غارت و دزدى و ربودن (اموال و مقامات يكديگر) و تباهى و هلاكت است و اهل آن همواره آماده حركت (به سوى پايان زندگى) و پيوستن (به پيشينيان) و جدايى (از دوستان و عزيزان) هستند.
راههايش حيرتزا، گريزگاههايش ضعيف و مقاصدش يأسآور و نوميدى زاست (هنگامى كه فرمان مرگ دنياپرستان صادر مىشود) دژهاى محكم صاحبان خود را تسليم مىكنند و خانههايشان آنان را بيرون مىافكنند و تدبيرشان آنها را خسته و ناكام