پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٩٣ - سرنوشت همّام پس از شنيدن اين خطبه تكاندهنده
پروردگارش بر كوه تجلى كرد آن را درهم كوبيد و موسى افتاد و مدهوش شد». [١]
نه تنها موسى نتوانست مقاومت كند، كوه با آن عظمت نيز درهم كوبيده شد.
آرى! مواعظى كه از دل برخيزد اينگونه بر دل مىنشيند و مهم آن است كه انسان اهل «مواعظ بالغه» باشد وگرنه انسانهاى سنگدل و آلودهاى كه در دام شيطان گرفتارند نه گوش شنوايى براى اندرزها دارند و نه قلب آرامى براى پذيرش.
به تعبير ديگر: همام گرچه پارسايى والامقام بود؛ ولى صفاتى را كه امام در اين خطبه بيان فرمود بهطور تمام و كمال در خود نديد. آتش حسرت در عمق جان او افتاد و بىقرار شد و از شدّت تأسف جان داد.
در طول تاريخ اسلام نيز نمونههايى از اين قبيل ديده شده است كه گاهى گنهكاران بيدار شده و پارسايان بىقرار. سخنان كوبندهاى را شنيدند و طاقت نياوردند و جان دادند. [٢]
احتمال سومى نيز در اينجا وجود دارد و آن اينكه هنگامى كه همّام بشارتهاى ضمنى امير مؤمنان على عليه السّلام را به پرهيزكاران شنيد روحش از شوق معبود و محبوبش پرواز كرد و به عالم جنان رهسپار شد.
|
بلى رسم و ره عشّاق اين است |
طريق جانفشانىشان چنين است |