پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٤١ - شرح و تفسير دورنماى هولانگيز قيامت
محكم درهم مىشكنند و آن سنگهاى سخت چنان متلاشى و صاف مىشود كه همچون سرابى لرزان و متلألئى به نظر مىآيد و جاى آنها، صاف و هموار مىگردد كه گويى هرگز كوهى در آنجا وجود نداشته است»؛ (و ينفخ في الصّور، فتزهق [١] كلّ مهجة [٢]، و تبكم [٣] كلّ لهجة، و تذلّ الشّمّ [٤] الشّوامخ [٥]، و الصّمّ [٦] الرّواسخ [٧]، فيصير صلدها [٨] سرابا رقرقا [٩]، و معهدها [١٠] قاعا [١١] سملقا [١٢]).
از مجموع آيات قرآن به خوبى استفاده مىشود كه دو نوع تحوّل شديد و تكاندهنده در پايان جهان و آستانه رستاخيز رخ مىدهد كه از آنها تعبير به نفخ صور (دميدن در
[١]. «تزهق» از «زهوق» بر وزن «غروب» به معناى هلاكت و نابودى است.
[٢]. «مهجه» در اصل به معناى خونى است كه در درون قلب وجود دارد و حيات آدمى به آن بسته است.
سپس به خود قلب اطلاق شده است.
[٣]. «تبكم» از «بكم» بر وزن «قلم» به معناى لال شدن و از كار افتادن زبان گرفته شده و «بكم» بر وزن «قفل» جمع «ابكم» يعنى شخص گنگ و لال.
[٤]. «شمّ» جمع «أشمّ» به معناى مرتفع است.
[٥]. «شوامخ» جمع «شامخ» به معناى بلند است، بنابراين «الشمّ الشوامخ» به عنوان تأكيد براى كوههاى بلند ذكر شده است.
[٦]. «صمّ» جمع «أصم» گاه به معناى ناشنوا و گاه به معناى سنگهاى سخت مىآيد و در جمله بالا در معناى دوم استعمال شده است.
[٧]. «رواسخ» جمع «راسخ» به معناى محكم و پابرجاست.
[٨]. «صلد» در اصل سنگ صاف و سختى را گويند كه چيزى بر آن نمىرويد. سپس به معناى بخيل و انعطافناپذير نيز استعمال شده و در اينجا همان معناى اوّل مراد است.
[٩]. «رقرق» به معناى اشك خفيفى است كه در چشم حلقه مىزند و مىدرخشد و از آن خارج نمىشود.
سپس به هرچيز كم و خفيفى اطلاق شده و نيز به معناى برق زدن و تلألؤ نيز بكار رفته است و در جمله بالا به همين معناى اخير است.
[١٠]. «معهد» جايگاهى است كه به سوى آن بازمىگردند و در تعبيرات امروز به آموزشگاه نيز اطلاق مىشود و «معهدها» در اين خطبه به معناى جايگاه كوههاست.
[١١]. «قاع» يعنى زمين صاف و مستوى.
[١٢]. «سملق» زمين صافى است كه هيچ جاى آن بلندتر از جاى ديگر نباشد.