عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٥٦٠ - ٥٤٨ - زهد اميرالمؤمنين
امامش در پوشيدن چنين لباسى راحت مىنمايد.
روزى به بازار آمد و شمشيرش را در معرض فروش گذاشت و فرياد زد: چه كسى اين شمشير را از من مىخرد؟ شمشيرى كه در طول اين مدت غم و غصه از چهره پيامبر زدود، اگر نزد من پولى براى خريد يك پيراهن بود، اين شمشير را نمىفروختم.
هارون بن غنتره مىگويد:
پدرم براى من حكايت كرد، در قريه خورنق خدمت مولا رسيدم جز قطيفه كهنهاى به بدن نداشت و از شدت سرما مىلرزيد!!
عرضه داشتم: براى تو و عيالت در اين بيت المال حق وسيعى است چرا اين چنين به خود سخت مىگيرى؟ فرمود: به خدا قسم دست به بيت المال شما نبردهام، اين قطيفه را از خانه خود در مدينه برداشته و از آن استفاده مىكنم و فعلا جز اين لباسى ندارم!!
واحدى در تفسيرش مىنويسد:
از سر شب تا صبح در مقابل مقدارى جو به عنوان اجرت براى آب دادن به نخلستان اجير مردم شد، چون آن مقدار جو را دريافت كرد يك ثلث آن را آرد كرده و طعام درست كرد، چون طعام حاضر شد مسكينى به طلب طعام در زد، آن حضرت همه طعام را به مسكين بخشيد، يك سوم ديگر را مبدل به طعام كرد، يتيمى به در خانه آمد باز غذا را در راه خدا عنايت به يتيم فرمود و يك ثلث باقى مانده را شب سوم به اسير مرحمت كرد و اين تنها غذاى خودش نبود كه به مسكين و يتيم و اسير داد، بلكه به دنبال او حضرت زهرا و حسن و حسين : هم در راه دوست غذاى خود را ايثار كردند، آنان اين برنامه را بدون چشمداشت به جزا و تشكر انجام دادند، خداوند مهربان هم آياتى در اين زمينه در قرآن مجيد به وصف آنان نازل فرمود و ايشان را به احسان خود مخصوص كرد و نام مباركشان را در دفتر هستى جاويد و بلند آوازه فرمود و به عوض آن، طعام بهشت و حور و ولدان نصيب آن اهل كرامت نمود كه يكى از آن آيات آيه شريفه: