عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٣٣ - ٢٢٢ - وصول به بهترين حقيقت از راه نماز
قدرتى مىكند كه آدمى با آن قدرت مىتواند از صفحه خاك به عالم پاك پرواز كند. انديشه در امور، انسان را از ذلت به عزت، از پستى به بلندى، از مذلت به رفعت، از جهنم به بهشت مىبرد.
انديشه در امور، عالىترين حال الهى است كه به انسان دست مىدهد و بهترين كمك براى انسان جهت رهايى از هلاكت و حركت به سوى سعادت است.
آرى، فكر كرد كه من همان خاركنم كه بر اثر عبادت و طاعت ريايى به اين مقام رسيدم، آه بر من، حسرت و اندوه بر من، اگر به عبادت حقيقى و طاعت خالص اقدام مىكردم چه مىشدم؟!!
|
پس دل بيهوش او آمد به هوش |
گفت در گوش دلش آنگه سروش |
|
|
كانچه مىبينى زعز و مال و جاه |
وصل معشوق و نياز پادشاه |
|
|
قيمت كالاى روى اندود توست |
اجرت سعى غرض آلود توست |
|
|
هيچ كارى نزد ما بىاجر نيست |
هيچ صبحى نه كه او را فجر نيست |
|
|
گرچه كالاى تو بس نابود بود |
ليك نزد ما كجا مردود بود |
|
|
خويشتن را وانمودى آن ما |
آن ما كى رفته بىاحسان ما |
|
|
گر نه از ما بودى اما اى فتى |
پيش مردم خويش را خواندى زما |
|
|
هين بگير اين مزد صورت كاريت |
اين ثواب و اجر ظاهر داريت |
|
در غوغاى دربار، چشم ديگر خاركن باز شد، جمال دوست در آيينه دلش تجلى كرد، با قدم اراده و عزم استوار، پاى از دربار بيرون گذاشت و از كنار آغوش آن پرىوش كناره گرفت و براى آراستن وجودش به علم و عمل واقعى به سوى زيباى مطلق به حركت آمد.
وقتى نماز ميان تهى و الفاظ بىمعنا و نيت آميخته با شائبه ريا، اينگونه براى حل