عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٦٢ - ١٥٨ - با افتخار منصب اذان گويى بمير
در يكى از كوچههاى مصر، پيرى را ديدم بلند بالا، سبز چهره كه تمام موهاى سر و صورتش سپيد بود، جامهاى از دو قطعه سياه و سپيد بر تن داشت، سؤال كردم:
كيست؟ گفتند: بلال، مؤذن پيامبر اسلام ٦ است.
همين كه او را شناختم، با لوحههايى كه هميشه براى نوشتن مسائل مهم همراه داشتم به نزد او شتافتم و به او سلام كردم، جواب داد: «عليك السلام».
گفتم: اى مرد بزرگوار! قسمتى از آنچه از رسول الله ٦ شنيدهاى براى من بگو.
گفت: تو چه مىدانى من كيستم؟
گفتم: بلال، مؤذن رسول اسلامى.
چون نام رسول خدا ٦ را بردم، گويى خاطرات الهى زمان آن حضرت براى بلال تجديد شد و او را به ياد نوازشهاى جان فزا و محبتهاى بىشمار رسول خدا ٦ انداخت. او به ياد سيماى ملكوتى پيامبر ٦، شروع به گريه كرد، من هم تحت تأثير گريههاى او ناله سر دادم، مردم به تماشاى ما آمدند و ما دو نفر هم چنان مىگريستيم.
آنگاه گفت: اى پسر! از كجايى؟
گفتم: از مردم عراق، گفت: به به!
سپس ساعتى خاموش شد و پس از سكوت فرمود: اى برادر عراقى! بنويس: «بسم الله الرحمن الرحيم»، از رسول خدا ٦ شنيدم مىفرمود: اذان گويان، امين مؤمنان بر نمازها و روزههاشان هستند، و بر گوشتهايى كه مصرف مىكنند و بر جانهاشان كه در پناه اسلام محفوظ است و خواستهاى از حضرت حق نخواهند مگر آنكه خداوند برآورده كند و درباره هيچ كس شفاعت نكنند مگر اين كه مورد پذيرش واقع شود.
امام خمينى رحمه الله در ذيل جملات بالا از يكى از دانشمندان معاصر در توضيح امين بودن مؤذن، مطلب زير را نقل مىكند: قبول شدن شفاعت و درخواست مؤذن در برابر تكليف سنگينى است كه بر عهده او است. مانند اين كه پليس در شهر و ژاندارم در بيابان، پاس اموال و نفوس مردم را مىدهند و اين پاسدارى، وظيفه بسيار سخت و سنگينى است؛