عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٧٢ - ٦٦ - معناى رضا در كلام مولوى
نمىگيرد. وقتى كه قضاى حق مورد رضاى بندهاش قرار گرفت، در مقابل تمام فرمانهاى حق مانند يك بنده ناچيز مقهور اراده او مىگردد.
اين بندگى را از راه تكلف و با انگيزه مزد و پاداش به دست نمىآورد، بلكه طبيعت حيوانى خود را از دست داده، طبع جديدى به دست آورده است كه به مقام بندگى نايل آمده است. او ديگر زندگى را براى خود نمىخواهد، بلكه محكوم به حكم خداوند بىنظير است.
در هرجا دستور ازلى الهى راهى را معين كرده است، چه زندگى و چه مرگ آن راه را خواهد رفت.
زندگى او براى خداست، نه براى به دست آوردن گنج. مرگ او از اشتياق به خداست نه از ترس رنج و بيمارى.
ايمان و عباداتش انگيزهاى جز دريافت شايستگى خدا به ايمان و پرستش چيز ديگرى نيست، او براى رسيدن به بهشت و درختان و جويبارهاى بهشتى كارى نمىكند، چنان كه ترك كفر و معاصى براى او انگيزهاى جز وجه الله الاعظم ندارد. ترس از آتش نمىتواند محرك او به بركنارى از كفر و معصيت بوده باشد.
خنده او موقعى است كه در مقابل قضاى الهى، رضا و تسليم را مانند حلواى شكرين مىچشد.
آيا بندهاى كه به اين حال روحى باعظمت نايل شود، جهان به امر و فرمان او نمىگردد؟
مرگ او و مرگ فرزندانش در راه خدا و طبق مشيت او مانند حلوايى است كه در گلويش فرو مىرود. جان كندن فرزندان از نظر آن انسان با وفا و جنازه آن فرزندان مانند ميوههاى چيده شده از درخت در مقابلش جلوه مىكند، پس چنين شخصى به دعا كردن نيازى ندارد، مگر اين كه رضاى خدا را در دعا و نيايش ببيند.