عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٦٠٤ - ٥٩٠ - داستان مؤمن آل فرعون و تفويض امورش به حق
حفظ و حراست جان موسى و پيشرفت فرهنگ حضرت حق در عين بودن مشكلات فراوان پيشگام و پيشقدم بود.
او مدتى در سنگر الهى تقيه و پنهانكارى مذهبى دست به عالىترين برنامهها جهت پيشرفت برنامههاى الهى موسى در ميان فرعونيان و دربار طاغوت زمان زد ولى در آخرين مرحله بنا به فرموده قرآن مجيد پردهها را كنار زد و آنچه گفتنى بود به طور صريح گفت و دشمنان هم درباره او تصميمات خطرناكى گرفتند.
آن قوم لجوج و مغرور و خودخواه در برابر سخنان اين مرد شجاع و با ايمان سكوت نكردند و متقابلا در جهت شرك و دعوت او به بتپرستى سخن گفتند.
او با تمام وجود فرياد زد: اى قوم! چرا من شما را به سوى نجات دعوت مىكنم اما شما مرا به سوى آتش مىخوانيد، من سعادت شما را مىطلبم و شما بدبختى مرا، من شما را به هدايت مىخوانم و شما مرا به بىراهه.
شما مرا دعوت مىكنيد كه به خداى يگانه كافر شوم و شريكهايى كه به آن علم ندارم براى حضرت حق قرار دهم، در حالى كه من شما را به سوى خداوند عزيز غفار دعوت مىكنم.
مؤمن آل فرعون در يك مقايسه روشن به آنها يادآورى كرد كه دعوت شما دعوت به سوى شرك است، چيزى كه حداقل دليلى بر آن وجود ندارد و راهى است تاريك و خطرناك، اما من شما را به راهى روشن، راه خداوند عزيز و توانا، راه خداوند غفار و بخشنده دعوت مىكنم.
بتهايى كه مرا به آن دعوت مىكنيد صاحب هيچ دعوتى در دنيا و آخرت نيستند، اين موجودات بىحس و شعور هرگز مبدأ حركتى نبودهاند و نخواهند بود، نه سخنى مىگويند، نه رسولانى دارند و نه دادگاه و محكمهاى، خلاصه نه گرهى از كار كسى مىگشايند نه مىتوانند گرهى در كار كسى بزنند.