عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٦٠١ - ٥٨٨ - كشف مهم برزخى براى آيت الله سيد جمال الدين گلپايگانى
اين مرد بزرگ مىفرمودند:
من در دوران جوانى كه در اصفهان بودم نزد دو استاد بزرگ مرحوم آخوند كاشى و جهانگيرخان قشقايى درس اخلاق و سير و سلوك مىآموختم و آنها در اين امور مربى من بودند.
به من دستور داده بودند كه شبهاى پنجشنبه و جمعه به بيرون شهر اصفهان به قبرستان تختفولاد بروم و قدرى در عالم مرگ و ارواح تفكر كرده و مقدارى هم به عبادت بپردازم و صبح برگردم.
عادت من اين بود كه شب پنج شنبه و جمعه مىرفتم و مقدار يكى دو ساعت در بين قبرها و در مقبرهها حركت مىكردم و تفكر مىنمودم و بعد از چند ساعت استراحت كرده، سپس براى نمازشب و مناجات برمىخاستم آن گاه نماز صبح را خوانده به اصفهان مراجعت مىكردم.
شبى از شبهاى زمستان هوا بسيار سرد بود، برف هم مىآمد، من براى تفكر در ارواح و ساكنان وادى آن عالم از اصفهان حركت كرده و به تخت فولاد آمدم و در يكى از حجرات رفتم، خواستم دستمال خود را باز كرده چند لقمهاى غذا بخورم و بعد بخوابم تا در حدود نيمه شب بيدار شده، مشغول كارهاى خود از عبادت و مناجات شوم.
در اين حال درب مقبره را زدند، تا جنازهاى را كه از ارحام و بستگان صاحب مقبره بود و از اصفهان آورده بودند آنجا بگذارند و شخص قارى قرآن كه متصدى مقبره بود مشغول تلاوت قرآن شود و آنان صبح بازگشته و جنازه را دفن كنند.
آن جماعت جنازه را گذاردند و رفتند و قارى قرآن مشغول تلاوت آيات حق شد.
همين كه من سفره خود را باز كردم تا مشغول غذاخوردن شوم ديدم ملائكه عذاب آمدند و مشغول عذاب كردن آن ميت شدند.
عين عبارت مرحوم گلپايگانى اين است: چنان گرزهاى آتشين بر سر او مىزدند كه