عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٥١٧ - ٥٣٤ - گوشههايى از اخلاق پيامبر
در دورترين نقطه شهر از مريض عيادت مىكرد، بوى خوش را دوست داشت و از بوى نامناسب در كراهت بود.
عشق عجيبى در نشستن با فقرا داشت و با مساكين همسفره مىشد، اهل فضل را سخت احترام مىكرد و دل اهل شرف را با نيكى به آنان به دست آورده با آنان رفيق مىشد، اقوام را ديدن مىكرد و در صله رحم امتيازى براى كسى قائل نبود، بر احدى جفا روانمىداشت و عذر معذرت خواه را با كمال بزرگوارى مىپذيرفت.
خوش گفتار و خوشمزه بود، ولى از حق تجاوز نمىكرد، در خنده از قهقهه پرهيز داشت، آن قدر عزيز و كريم و بزرگوار بود كه با اصحابش در بازى و ورزش شركت مىكرد و با آنان مسابقه مىداد، چون بر سرش به خاطر عدم معرفت و ادب داد مىكشيدند صبر مىكرد و حوصله مىفرمود.
داراى بز و گوسپند بود، خود شيرش را مىدوشيد و با اهل خانه در خوردن آن شركت مىجست، در لباس و خوراك بين خود و كلفت و نوكر فرق نمىگذاشت.
وقت خود را در غير رضاى خدا صرف نمىكرد، به باغ دوستانش در مدينه مىرفت و قلب آنان را خوشحال مىكرد، به احدى به خصوص فقرا و مساكين به چشم حقارت نمىنگريست و از صاحب قدرتى يك ذره ترس نداشت.
درس نخوانده بود و چيزى حتى يك كلمه ننوشته بود، در سرزمين جهل و صحراى فقر و در ميان عدهاى گوسپند چران نشو و نما كرده بود، ولى خداوند عزيز وى را به جميع محاسن اخلاقى و طرق حميده و اخبار اولين و آخرين و آنچه مايه نجات و فوز در آخرت و صلاح و سداد در دنيا است آراسته فرموده بود.
در سلام به همگان پيشى مىجست، تا حاجت و نياز كسى را برطرف نمىساخت از پاى نمىنشست، چون دست به دست ياران مىداد، دست مباركش را نمىكشيد تا طرف مقابل دست از دستش بردارد، در مصافحه و معانقه پيش قدم بود، نشست و برخاستش