عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٤٠٩ - ٣٧٤ - آقا محمد رضا اصفهانى
آخر عمر مجرد زيست.
ميرزا مورد احترام تمام طبقات بود، ولى آن مرد بزرگ كه عمرى را براى خدا به رياضت گذراند از مقام و عنوان خويش به هيچ عنوان استفاده نكرد.
ناصر قاجار در حالى كه ميرزا كراهت داشت در همان حجره از آن سيد بزرگ ديدار كرد، در حالى كه ميرزا به بازديد او نرفت[١].
٣٧٤- آقا محمد رضا اصفهانى
اين شخصيت والا كه بر بسيارى از اساتيد حكمت و عرفان برترى داشت و شاگردان بنامى در مكتب او تربيت علمى و عملى يافتند براى شكايت از خوانين اطراف اصفهان كه مختصر ملك او را تصاحب كرده بودند به تهران آمد و چون كسى به شكايت او ترتيب اثر نداد، به اصرار طلاب در مدرسه صدر شروع به درس كرد و تا آخر عمر در همان حجرهاى كه بالاى آب انبار مدرسه بود سكونت اختيار نمود.
با اين كه در اوايل زندگى تمكن مالى قابل توجه داشت، در اواخر عمر كه نيازش بيشتر بود به حال تجرد با نان و پنير ساخت، در حالى كه مىتوانست از پرتو شخصيتش بهرههاى مادى فراوان ببرد.
اين مرد بزرگ در حالاتش آمده:
يك لحظه به غفلت نگذراند، يا تدريس مىكرد و يا به عبادت مشغول مىشد و در بيست و چهار ساعت بيش از پنج ساعت نمىخوابيد، اغلب روزها روزه داشت و بيشتر ساعات شب عبادت مىكرد، با آن كه دائما در خود سير داشت و هميشه حزن قلبى داشت، هيچگاه تبسم از لبش دور نمىشد![٢]
[١] - عرفان اسلامى: ٩/ ١٤٠.
[٢] - عرفان اسلامى: ٩/ ١٤١.