عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٤٠٨ - ٣٧٣ - سيد الحكما آقا ميرزا ابو الحسن جلوه
وسيله، با پاى پياده به تهران حركت كردم.
در سرازيرى راه تهران به شخص محترمى كه آثار بزرگى از ناصيت او پيدا بود برخوردم با اسم مرا صدا كرد و آدرس شما و مدرسه شما را به من داد، من اكثر روزها او را مىبينم و با او هم غذا مىشوم، مسئله كتاب منطق و جايش را او به من گفت، ميرزاى كرمانشاهى كه از گفتههاى او متعجب شده بود و آثار الهى مبارزه با نفس و ترك هوا را در آن طلبه مىديد، دريافت كه اين شخص با وجود مقدس امام عصر ٧ روبرو شده در حاليكه آن جناب را نشناخته، ميرزا به او فرمود: ممكن است از دوست خود اجازه بگيرى تا لحظهاى به شرف ملاقات او نايل گردم، طلبه شاهرودى گفت: اين كار مشكلى نيست، من او را مىبينم و زمينه ملاقات تو را با وى فراهم مىكنم.
چون روز ديگر شد طلبه شاهرودى گفت: دوست من به تو سلام رساند و گفت: شما مشغول تدريس باش!
به او گفتم: اگر او را ديدى اجازه بگير من از دور جمال مباركش را زيارت كنم، گفت:
مانعى ندارد. رفت كه اجازه بگيرد، ديگر باز نگشت و مرا در حسرت ديدارش خونجگر كرد!![١]
٣٧٣- سيد الحكما آقا ميرزا ابو الحسن جلوه
سيد جلوه از اعاظم حكما و اساتيد حكمت و معقول در عصر قاجاريه بود.
سيد به عزم رفتن سبزوار جهت استفاده از حاجى از اصفهان خارج شد، ولى در تهران عزم سفرش به قصد اقامت تبديل شد و ساكن مدرسه دارالشفا گشت.
مدت چهل و يكسال در آن مدرسه به تدريس و تربيت شاگردان مستعد پرداخت و تا
[١] - عرفان اسلامى: ٩/ ١٣٧.