عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٤٠٣ - ٣٧١ - مقام ابن ابى عمير
من اين اخلاق را پسنديدم گفتم: اگر او شاه نمىشناسد، شاه او را مىشناسد.
يك روز در حدود وقت ناهار، فقط با يك نفر پيشخدمت كه اسباب زحمت اهل علم نباشد و در آنجا ناهارى صرف كرده باشم رفته و پس از پارهاى از مذاكرات متفرقه گفتم: از شما خواهش دارم كه مرا خدمتى محول فرماييد كه آن را انجام دهم.
حاجى اظهار غنا و بىحاجتى كرد، اصرار كردم مفيد فايده نبود، گفتم: شنيدهام شما يك زمين زراعتى داريد، خواهش مىكنم كه ماليات آن را ندهيد. آن را نيز با عذر موجهى رد نمود. عرضه داشتم: بفرماييد ناهارى بياورند تا خدمت شما صرف كنم، بدون اين كه از محل خود حركت كند، خادم خويش را امر به ناهار آوردن كرده، خادم در دم يك طبق چوبينه با نمك و دوغ و چند دانه قاشق و چند قرص نان پيش دست ما گذاشت.
حاجى نخست آن قرص نانها را با كمال ادب بوسيده و بر رو و پيشانى گذاشته و شكرها از ته دل به جا آورد، سپس آنها را ريز كرده در ميان دوغ ريخت و يك قاشق هم پيش من گذاشت و فرمود: بخور كه نان حلال است و زراعت و جفت كارى آن دسترنج خودم است، من يك قاشق خوردم، ديدم خوردن آن ناهار از عهده من بيرون است!!
ناصر قاجار پس از رفتن پانصد تومان به خدمت حاجى فرستاد كه حاجى از قبول آن پول ابا كرد و فرمود: نصف آن را به فقرا و بقيه را به ساير مستحقان برسانيد!![١]
٣٧١- مقام ابن ابى عمير
مولى محمد بن على اردبيلى مؤلف «جامع الرواة» مىگويد:
اين مرد بزرگ و راوى عظيم القدر اصلا از اهالى بغداد و در همان شهر سكونت داشت، از ائمه طاهرين : سه نفر آنان را زيارت و افتخار شاگردى و نصرت و يارى آنان را داشت
[١] - عرفان اسلامى: ٩/ ١٢٦.