عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٨٠ - ٣٦٣ - عدى بن حاتم و مسأله انصاف
دهند، تو آنان را محرمان خود بساز تا راه به تو بنمايند و در كارهايت با آنها مشورت كن، منصور گفت: من به دنبال آنان فرستادم از من گريختند گفت: آرى، ترسيدند آنها را به راه خودت ببرى، ولى در خانهات را باز گذار و حجاب را بردار و هموار ساز تا مظلوم را باشى و ظالم را از بن براندازى، صدقات را از راه حلال و پاك بگير و به حق و عدالت بر مستحقانش پخش كن، در اين صورت من ضامنم كه رهبران حق و مخلص نزد تو آيند و در اصلاح كار امت به تو كمك كنند.
مؤذنان سر رسيدند و سلامش دادند و اعلام به نماز كردند، برخاست نماز گذارد و بجاى خود برگشت و هر چه آن مرد را جستند نيافتند.
خوانندگان عزيز! اين موعظه بليغ و نصيحت عميق كه به گوش منصور خوانده شد، اگر به كوه خوانده مىشد از كوه جز گرد و غبارى باقى نمىماند، اما اين مرد پليد به بغداد برگشت و به ظلم خود ادامه داد و از خون بىگناهان جوىها به راه انداخت و دست به كشتن حضرت صادق ٧ آلوده كرد و ميليون ميليون درهم و دينار از حق مردم محروم سرقت كرد و براى بازماندگان، ظالمتر از خودش به جاى گذاشت، آرى، غرور اين صفت زشت و پليد به فرموده حضرت على ٧ حجاب بين مغرور و موعظه الهى است!![١]
٣٦٣- عدى بن حاتم و مسأله انصاف
عدى از با وفاترين ياران اميرالمؤمنين ٧ و از عاشقان دلباخته آن حضرت بود.
عدى به دست پيامبر ٦ ايمان آورد و در جمل و صفين و نهروان در ركاب امام على ٧ براى اعتلاى كلمه حق جنگيد و در جمل يك چشمش را در راه خدا از دست داد.
[١] - عرفان اسلامى: ٩/ ٤٧.