عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٧٩ - ٣٦٢ - عبرت آموز
كه جز مظلوم جامه سرخ نپوشد و هماره بامداد و پسين بر فيل سوار مىشد و گردش مىكرد تا مظلومى را به چشم خود بيند و دادخواهى كند.
اين مردى است مشرك به خدا كه با مشركان چنين مهربان است و از خود دريغمند و نگران، تو مردى هستى خداپرست و از خاندان نبوت، مهر تو بر مسلمانان جلو خودخواهيت را نبايد بگيرد؟
اگر براى فرزندانت مال جمع مىكنى، خدا به تو نموده است كه كودكى از شكم مادر درافتد، در روى زمين پشيزى ندارد و بر هر مالى دست بخيلى گذاشته است كه نگهش دارد، ولى خدا پيوسته لطف خود را شامل حال كودك سازد، تا مردم را بدو راغب كند، تو نيستى كه عطا مىكنى، ولى خداست كه هر چه به هر كه خواهد عطا مىكند و اگر بگويى جمع مال براى تقويت سلطنت توست، خدا براى تو وسيله عبرت از بنى اميه فراهم كرده است كه جمع زر و سيم و آماده كردن ساز و برگ و لشگر و اسب و استر و شتر در برابر اراده الهى به زوال ملكشان فايده نداشت.
و اگر بگويى جمع مال براى يك هدف عالىتر از مقامى است كه دارى، به خدا بالاتر از مقام تو مقامى هست ولى ادراك آن ميسر نيست مگر از راهى كه مخالف راه توست.
تو نگاه كن آيا مخالف خود را به بدتر از كشتن مجازات توانى كرد؟ گفت: نه، در پاسخ گفت: آن پادشاهى كه به تو عطا كرده است آنچه عطا كرده، گنهكار را به كشتن شكنجه ندهد.
او به خوبى مىداند چه در دل دارى و در چه كارى، چشمت به كجا است و دستت چه كار مىكند و پايت به چه سوى مىرود، بنگر كه هر آنچه از دنيا را خاص خود كردى، چون از دستت گرفت چه فايدهاى برايت دارد در موقعى كه تو را پاى حساب كشيد!
منصور گريست و گفت: كاش آفريده نبودم، واى بر تو! چگونه چاره كار خود كنم!
گفت: همه مردم را رهبرانى است كه در ديانت خود بدانها پناهنده و به گفتارشان رضا