عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٠٥ - ٢٠٣ - شقاوت ابدى
گرفت، پس از حمد و ثناى حضرت حق و درود بر پيامبر و آلش گفت:
اى مردم! عثمان از دار دنيا درگذشت، مردم پس از او با عبد صالح، امام ناصح، برادر و خليفه رسول اكرم ٦ كه از همه سزاوارتر به خلافت بود، آن كسى كه پيامبر ٦ با او عقد اخوت بست، آن مردى كه غم و رنج از چهره پيامبر ٦ دور كرد، شوهر دخترش و وصيش و پدر دو سبطش اميرالمؤمنين على بن ابىطالب ٧ بيعت كردند، اكنون شما مردم يمن نسبت به اين بيعت چه مىگوييد و چه نظر داريد؟
راوى مىگويد: صداى ناله مردم برخاست، اشك شوق بر چشمشان دويد، از شدت خوشحالى به صداى بلند گريه كردند و گفتند:
«سمعا وطاعة وحبا وكرامة لله ولرسوله ولاخى رسوله»!!
مردم به عنوان على ٧ با حبيب بيعت كردند، پس از بيعت از آنان خواست طبق شرايط اميرالمؤمنين ٧ ده نفر را انتخاب كنند، شرايط اينچنين بود:
عاقل، فصيح، ثقه، فهيم، شجاع، عارف بالله، عالم به دين، آگاه به نفع و ضرر، تيز رأى، تا پس از انتخاب از يمن به مدينه روند و محضر مقدس مولاى عاشقان را جهت دستور گرفتن براى اوضاع يمن درك كنند.
انتخابات شروع شد، از ميان تمام مردم صد نفر واجد شرايط انتخاب شدند، از صد نفر هفتاد نفر، از هفتاد نفر سى نفر، از سى نفر ده نفر كه در ميان آن ده نفر يكى از چهرههاى شاخص عبدالرحمن بن ملجم مرادى بود!
و او هم به عنوان سخنگوى هيئت ده نفره شناخته شد، از يمن حركت كردند و در مدينه به حضور پيشواى پرهيزكاران رسيدند و بر او به خلافت و حكومت سلام كرده و تهنيت گفتند. حضرت جواب آنان را داد و به همه خوشآمد گفت، آن گاه پسر مرادى از جاى برخاست و به عنوان سخنگوى هيئت چنين گفت:
سلام بر تو اى امام عدالت پيشه و چهره نورانى كامل و شير بيشه شجاعت و سخاوت!