عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٠٤ - ٢٠٣ - شقاوت ابدى
٢٠٣- شقاوت ابدى
صاحب كتاب با عظمت «مكاتيب الائمه»، مرحوم فيض كاشانى، داستانى را نقل مىكند كه هر انسانى نسبت به آن مات و مبهوت مىشود:
زمانى كه عثمان كشته شد و از دار دنيا به عالم بقا منتقل گشت، مردم با اميرالمؤمنين على ٧ بيعت كردند.
مردى بود به نام حبيب بن منتجب كه از طرف عثمان فرماندار قسمتى از نواحى يمن بود، امام ٧ او را بر مقامش ابقا كرد و نامهاى به اين مضمون به او نوشت:
به نام خداوند بخشاينده مهربان
از بنده خدا اميرمؤمنان على بن ابىطالب به حبيب بن منتجب:
درود بر تو، من خدايى را كه جز او خدايى نيست سپاس مىگويم و بر عبد و فرستادهاش محمد ٦ صلوات مىفرستم.
اى حبيب بن منتجب! تو را بر كارى كه دارى ابقا مىكنم، بر عمل و برنامهات پابرجا باش و سفارشم به تو اين است كه با رعيت به عدالت رفتار كن و اهل مرز و بومت را زير پوشش احسان بگير و بدان كه اگر كسى سرپرست ده مسلمان شود و عدالت را در ميان آنان رعايت نكند، در قيامت در حالى كه دو دستش به گردنش بسته، محشور مىشود و تنها راه نجات در اين مهلكه عدالت است، چون نامهام به تو رسيد بر كسانى كه از اهل يمن مىپذيرند بخوان و از آنان براى من بيعت بگير، اگر همانند بيعت رضوان با تو عمل شد، بر فرمانداريت پابرجا باش، ده نفر از عقلا و فصحا و افراد مورد اطمينان و آنان كه در فهم و شجاعت بهترين كمك مردمند و عارف به حق و عالم به دين و آگاه به نفع و ضرر و خوش رأىترين آنان است به سوى من گسيل كن، بر تو و بر ايشان سلام.
نامه را بست و مهر كرد و به دست عربى داد تا به والى يمن برساند. او نامه را رساند، حبيب نامه را گرفت و آن را بوسيد و بر چشم و سرش گذاشت، آن گاه بر فراز منبر قرار