شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٥١ - شكايت كردن اهل زندان پيش وكيل قاضى از دست آن مفلس
شريعت را ظاهرى است و باطنى. ظاهر آن اعمال بدنى است كه كليد طلسم صورت قالب آمده ...» (مرصاد العباد، ص ١٦٢) قياس: ترتيب مقدمات است براى گرفتن نتيجه كه منطقيان آن را وسيلت رسيدن به حقيقت مىدانند.
ژاژ خاييدن: كنايت از جدال لفظى كردن و به قياسهاى صورى متوسل شدن.
ناشناس: نادانسته، ناآگاهانه.
مناسب و قافيت: كنايت از هماهنگى صورى و ظاهرى.
زيبايى كه نابود نشدنى است، جمال حق است. اوست كه آب و ساقى است و مست، و اين سخن با يزيد است چنان كه عطار نوشته است: «نقل است كه شيخ يك روز سخن حقيقت مىگفت و لب خويش مىمزيد و مىگفت هم شرابم و هم شرابخوار و هم ساقى.» (تذكرة الأولياء، ص ١٨٨) اگر طلسم جسم شكسته شود دانسته خواهد شد كه جز او كس نيست. اما اين اتحاد را از راه قياس و برهان نتوان فهميد و رسيدن بدان حقيقت جز از راه بندگى ميسر نيست.
آن چه پيروان عقل معنى و حقيقت پنداشتهاند، صورت است. چه، اگر به معنى رسيده بودند اشكال قياس و برهان و ديگر مجادلهها را كه پرداخته ذهن آنهاست رها مىنمودند. آن كه ديد خود را ناديده انگاشت و آن كه نيروى ديدن حقيقت نداشت و هم را حقيقت پنداشت.
|
حرف قرآن را ضَريران معدناند |
خر نبينند و به پالان بر زنند |
|
|
چون تو بينايى پى خر رو كه جَست |
چند پالان دوزى اى پالان پرست |
|
|
خر چو هست آيد يقين پالان تو را |
كم نگردد نان چو باشد جان تو را |
|
|
پشت خر دكّان و مال و مكسب است |
دُرِّ قَلبَت مايه صد قالب است |
|
|
خر برهنه بر نشين اى بُو الفُضُول |
خر برهنه نه كه راكِب شد رسول؟ |
|
|
أَلنَّبىُّ قَد رَكِبَ مُعرَورِياً |
وَ النَّبىُّ قِيلَ سَافَرَ ماشِياً |
|
ب ٧٢٥- ٧٢٠ ضرير: كور. و در اينجا مقصود كسانى است كه چشم حقيقت بين ندارند و در فهم قرآن به دانستن معنى ظاهر اكتفا مىكنند.