شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٥ - بسته شدن تقرير معنى حكايت به سبب ميل مستمع به استماع ظاهر صورت حكايت
بسته شدن تقرير معنىِ حكايت به سبب ميل مستمع به استماع ظاهر صورت حكايت
|
كى گذارد آن كه رَشك روشنى است |
تا بگويم آن چه فرض و گفتنى است |
|
|
بحر كف پيش آرد و سَدّى كند |
جَر كند وز بعد جَر مَدّى كند |
|
|
اين زمان بشنو چه مانع شد مگر |
مستمع را رفت دل جاى دگر |
|
|
خاطرش شد سوى صوفىِّ قُنُق |
اندر آن سودا فرو شُد تا عنق |
|
|
لازم آمد باز رفتن زين مَقال |
سوى آن افسانه بهر وصف حال |
|
|
صوفى آن صورت مپندار اى عزيز |
همچو طفلان تا كى از جوز و مويز |
|
|
جسم ما جوز و مَويز است اى پسر |
گر تو مَردى زين دو چيز اندر گذر |
|
|
ور تو اندر نگذرى اكرام حق |
بگذراند مر تو را از نُه طبق |
|
|
بشنو اكنون صورت افسانه را |
ليك هين از كَه جدا كن دانه را |
|
ب ٢٠٠- ١٩٢ رَشكِ روشنى را نيكلسون به احتمال حسام الدين گرفته است و هر چند محتمل مىنمايد، ليكن مىتوان گفت مقصودش سيطره قدرت حضرت حق است.
جَرّ و مَدّ: جر و مد در لغت كشيدن و بالا آمدن آب درياست، و در اين بيت مقصود از بحر تجلّيات حضرت حق است كه در دل بنده حالات مختلف پديد گردد از قبض و بسط.
عُنُق: گردن. تا عنق در چيزى فرو شدن: فرو رفتن، چنان كه بيرون آمدن دشوار يا ناممكن باشد. مجازاً به چيزى مشغول گرديدن.
مَقال: گفتار.
جَوز: گردو.
مويز: انگور درشت خشكيده، مقابل كشمش كه انگور ريز خشك شده است.
گر تو مردى ...: حافظ راست در اين معنى: