شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٦٥ - پرسيدن موسى از حق سر غلبه ظالمان را
است و گرداگرد آتش را شهوتها.» (نهج البلاغه، خطبه ١٧٦) آن كه بهشت خواهد بايد سختى بيند. سختىِ رياضت، سختى باز داشتنِ نفس از آرزوها، و سختى عبادت. و آن كه عنان نفس را به شهوت و هواى نفس بسپارد، خود را در دوزخ در آرد.
تخم: اصل، اساس.
شاخ تر: استعارت از شهوت و لذتهاى جسمانى كه هميشه تر و تازه است و در تعبير از شهوت به «شاخ تر» لطفى است، چرا كه شاخ تر در آتش دير سوخته و نابود مىگردد.
همچنين است شهوت در آدمى.
سوخته آتش: استعارت از رياضت كش و مجاهد كه هواى نفس را در خود كشته است و در اين تعبير تلميحى است به حديث «إنَّ قَوماً يُحرَقُونَ فِى النَّارِ حَتَّى إِذا صارُوا حُمَماً أدرَكَتهُمُ الشَّفاعَةُ فَيُنطَلَقُ بِهم إلى نَهرٍ يَخرُجُ مِن رَشح أهلِ الجَنَّةِ فَيَغتَسِلُونَ فِيهِ فَتَنبُتُ لُحُومُهم وَ دِماؤُهُم وَ تَذهَبُ عَنهُم قَشفُ النارِ: همانا مردمى در آتش (دوزخ) سوخته شوند تا آن كه چون نيم سوز گردند شفاعت بدانها رسد. پس آنان را به نهرى برند كه از عرق بهشتيان بيرون آيد. پس در آن شست و شوشان كنند، پس گوشتها و خونهاشان برويد و پليدى و چرك (پوست) كه از آتش پديد آمده برود.» (بحار الانوار، ج ٨، ص ٣٦١)
|
هر كه در زندان قرين محنتى است |
آن جزاى لقمهاى و شهوتى است |
|
|
هر كه در قصرى قرين دولتى است |
آن جزاى كارزار و محنتى است |
|
|
هر كه را ديدى به زرّ و سيم فرد |
دان كه اندر كسب كردن صبر كرد |
|
|
بىسبب بيند چو ديده شد گذار |
تو كه در حسّى سبب را گوش دار |
|
|
آن كه بيرون از طبايع جان اوست |
منصب خَرق سببها آن اوست |
|
|
بىسبب بيند نه از آب و گيا |
چشم چشمه معجزات أنبيا |
|
|
اين سبب همچون طبيب است و عليل |
اين سبب همچون چراغ است و فتيل |
|
|
شب چراغت را فتيل نو بتاب |
پاك دان زينها چراغ آفتاب |
|
|
رو تو كهگل ساز بهر سقف خان |
سقف گردون را ز كهگل پاك دان |
|
ب ١٨٣٧- ١٨٢٩ فرد: يكتا، يگانه.