شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٦٠ - پرسيدن موسى از حق سر غلبه ظالمان را
است كه «آن كه با ياد خدا باشد به غرقه شدن، صاعقه، زير آوار ماندن، و گرفتار درنده شدن نميرد.» (بحار الانوار، ج ٩٠، ص ١٦٢، از عدّة الداعى) نقش كژمژ: كنايت از آن چه در عالم به صورت زشت مىنمايد و به ظاهر خلاف حكمت و عدل است.
چون ملايك ...: اشارت است به آيه «وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ: و چون پروردگارت به فرشتگان گفت من در زمين، خليفهاى مىگمارم گفتند آيا كسى را مىگمارى كه در آن تباهى كند و خونها بريزد.» (بقره، ٣٠) مايه خونابه و زرد آبه: مقصود اشك است.
لابه: زارى، گريه.
براى آن كه معنى روشنتر شود به بيتهاى زير توجه شود:
|
گفت من با حق دعاها كردهام |
اندر اين لابه بسى خون خوردهام |
|
٢٣١٨/ ٣
|
رو نهاد آن عاشق خونابهريز |
دل طپان سوى بخارا گرم و تيز |
|
٣٨٦٠/ ٣
|
اشك خون است و به غم آبى شده |
مىنيرزد خاك خون بىهده |
|
٤٨٨/ ٥
|
سينه سوزان لابه كرد و اجتهاد |
با سرشك پر ز خون سوگند داد |
|
١٥٨٤/ ٥
|
اشكى كه بباراند از ديده غريبى |
آن جز همه زردابه و جز خون جگر نيست |
|
(جهان گشاى جوينى، ج ٢، ص ٢٠٧. به نقل از شرح مشكلات جهان گشاى جوينى، ص ٥٢٦) با توجه به معنى بيتهاى بالا و مخصوصاً بيت آخر روشن است كه معنى بيت مورد بحث چنين خواهد بود. چرا بايد زردآبه و خون اشك شود تا با لابه از ديده فرو ريزد و با توجه به بيت پيش معنى هر دو بيت چنين خواهد بود «چرا ستمكار را آفريدن تا ستمديده از دست او لابه كند و اشك خونين از ديده ببارد».