شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٥٦ - وحى آمدن موسى را
اوست، رحمت حق را در پذيرفتن طاعت بىارزش بندگان، و پاداش نيك بخشيدن به آنان، به زمين تشبيه مىكند كه زمين، كودِ ناپاك را در خود مىگيرد و در عوض گل مىدهد.
|
پس چو كافر ديد كو در داد و جود |
كمتر و بىمايهتر از خاك بود |
|
|
از وجود او گُل و ميوه نرُست |
جز فسادِ جمله پاكيها نجُست |
|
|
گفت واپس رفتهام من در ذهاب |
حَسرتا يَا لَيتَنِى كُنتُ تُراب |
|
|
كاش از خاكى سفر نگزيدمى |
همچو خاكى دانهاى مىچيدمى |
|
|
چون سفر كردم مرا راه آزمود |
زين سفر كردن ره آوردم چه بود؟ |
|
|
ز آن همه ميلش سوى خاك است كو |
در سفر سودى نبيند پيش رو |
|
|
روى واپس كردنش آن حرص و آز |
روى در ره كردنش صدق و نياز |
|
ب ١٨٠١- ١٧٩٥ داد: بخشيدن.
واپس رفتن: باز گشتن، تراجع.
ذَهاب: رفتن.
حسرتا: دريغا.
يا لَيتَنِى كُنتُ تُراب: كاش خاك مىبودم. مأخوذ است از آيه «يَوْمَ يَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ يَداهُ وَ يَقُولُ الْكافِرُ يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً: روزى كه مىنگرد آدمى آن چه را كه دو دست او پيش فرستاده است و كافر مىگويد كاش خاك بودمى.» (نبأ، ٤٠) خاكى: (خاك+ ياء وحدت) خاك بودن، مرحله جمادى.
دانه چيدن: دانه را در خود فرو بردن.
ره آورد: سوغات.
آدمى را از آغاز تا انجام سفرى است. و سفر او را مرحلههاست. نخست مرحله جمادى است كه خاك بوده است، پس مرحله نباتى، سپس مرحله حيوانى، و آخرين مرحله مرحله انسانى است. و در هر مرحله كمالى مىيابد تا به مرحله برتر رسد:
|
گندمى را زير خاك انداختند |
پس ز خاكش خوشهها بر ساختند |
|
|
بار ديگر كوفتندش ز آسيا |
قيمتش افزود و نان شد جان فزا |
|