شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٥٤ - وحى آمدن موسى را
|
خون پليد است و به آبى مىرود |
ليك باطن را نجاستها بود |
|
|
كآن به غير آب لطف كردگار |
كم نگردد از درون مرد كار |
|
ب ١٧٩٠- ١٧٨٢ نقش: تصوير، عكس.
دم: باد، نفس.
نافرجام: زشت، بىهده.
ابتر: ناقص.
غطا: پرده، پوشش. غطا برداشتن: كنايت از آشكار شدن حقيقت.
|
كه سببها نيست حاجت مر مرا |
آن سبب بهر حجاب است و غطا |
|
٣٦٠١/ ٤ و در آن اشارتى است به آيه «فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ.» (ق، ٢٢) مُستَحاضه: (اسم مفعول از استحاضه، از ريشه حيض) در اصطلاح فقها زنى است كه خون از او آيد نه در وقت عادت. و مستحاضه سه قسم است: قليله و متوسطه و كثيره. و در هر سه قسم، زن هر چند به خون آلوده است بايد نماز بخواند با رعايت شرايطى كه در كتابهاى فقهى و رسالههاى عملى آمده است به خلاف حيض كه در وقت حيض نماز بر او نيست.
چون: كيفيت. آلوده چون بودن: براى خدا به زعم خود هيأتى مجسم كردن.
مرد كار: سالك كه در پى تهذيب نفس است. كه به رياضت مشغول است.
|
هر طرف اندر پى آن مرد كار |
مىشدى پُرسان او ديوانهوار |
|
١٤١٠/ ١ تجلّى ذات حضرت حق در موجودات، بر حسب استعداد هر موجود است نه آن كه معاذ اللّه آن تجلّى اوست. چنان كه آينه هر نقش را مىنماياند و خود آن نقش نيست.
پروردگار با هر موجودى است اما آن موجود نيست. اين معنى در سخنان امير المؤمنين على (ع) فراوان آمده است و در قرآن كريم نيز اين معنى دقيق را مولانا با تشبيهى ساده بيان مىكند كه نفس ناى زن در ناى به اندازه گنجايش ناى است. سپس بدين نكته اشارت مىكند كه وصفها، براى حضرت حق، هر چند هم به نظر ما خوب و رسا باشد لايق