شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٥ - هلال پنداشتن آن شخص خيال را در عهد عمر
واهمه باشد، آدمى را به خطا مىافكند.
|
موى كژ چون پرده گردون بود |
چون همه اجزات كژ شد چون بود؟ |
|
|
راست كن اجزات را از راستان |
سر مكش اى راست رو، ز آن آستان |
|
|
هم ترازو را ترازو راست كرد |
هم ترازو را ترازو كاست كرد |
|
|
هر كه با ناراستان هم سنگ شد |
در كمى افتاد و عقلش دنگ شد |
|
ب ١٢٢- ١١٩ پرده گردون شدن: كنايت از به اشتباه افكندن و موى را ماه پنداشتن.
راست كردن: اصلاح كردن، درست كردن.
از: به وسيله، به يارىِ.
ترازو: استعارت از مرد حق و خداوند اجزاى راست است. سالك بايد خود را با او بسنجد و اگر كم و كاستى دارد بر طرف سازد.
هم سنگ شدن: هم تراز شدن. همنشين گشتن.
دنگ: بىهوش (برهان قاطع).
دنگ شدن: (كنايه) از كار افتادن.
اين بيتها نيز در توضيح و تأكيد همان مطلب است. چون كژ شدن مويى نيست را هست بنمايد، اگر طبيعت آدمى دگرگون شود چه خواهد شد؟ پيداست كه نيك را بد، و بد را نيك مىپندارد. از راستان مىبرد و به كژ طبعان مىپيوندد. پس براى رهايى از راه زدن شيطان بايد پى اولياى خدا را گرفت. آناناند كه چون ترازو كمى و فزونى را مىنمايانند.
|
رو اشِدّاءُ على الكُفّار باش |
خاك بر دل دارى اغيار پاش |
|
|
بر سر اغيار چون شمشير باش |
هين مكن روباه بازى شير باش |
|
|
تا ز غيرت از تو ياران نسكُلند |
ز آن كه آن خاران عدوّ اين گلاند |
|
|
آتش اندر زن به گُرگان چون سپند |
ز آن كه آن گرگان عدُوّ يوسفاند |
|
ب ١٢٦- ١٢٣ اشِدَّاءُ عَلَى الكُفَّار: مأخوذ است از آيه «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً ...: محمد فرستاده