شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٢١ - عكس تعظيم پيغام سليمان در دل بلقيس از صورت حقير هدهد
نه در بند سبب.
به وقت: هر گاه بخواهيم. هر وقت كه مصلحت اقتضا كند.
بحر را گويم: اشارت است به آيه «وَ إِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ: و آن هنگام كه درياها شعلهور گردند.» (تكوير، ٦) نيز «وَ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ: و درياى شعلهور شده (با خروشان).» (طور، ٦) گويم آتش را: مأخوذ است از آيه «قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ: گفتيم اى آتش سرد باش و سلامت بر ابراهيم.» (انبياء، ٦٩) كوه را گويم سبك شو: مأخوذ است از آيه: «وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ: و مىباشد كوهها همچون پشم زده.» (قارعه، ٥) چرخ را گويم: مأخوذ است از آيه «وَ إِذَا السَّماءُ كُشِطَتْ: و چون آسمان از جاى كنده شود.» (تكوير، ١١) و نيز «إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ: آن گاه كه آسمان بشكافد.» (انفطار، ١) و نيز «إِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ» (انشقاق، ١) مقرون شدن خورشيد به ماه: اشارت است به آيه «وَ خَسَفَ الْقَمَرُ وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ:» ماه تيزه شود و آفتاب و ماه فراهم آيند.» (قيامة، ٨- ٩) خشك شدن چشمه خورشيد: تاريك شدن آن به وقت خسوف.
چشمه خون مشك شدن: اشارت است به پديد آمدن مشك از خون در ناف آهو.
آفتاب و مه چو دو گاو سياه: از امام صادق (ع) نقل است: كه: «إِذا كانَ يَومُ القيامة اتىَ بالشمس و القمر فى صورة ثَورين عَقيرين فيُقذفانِ بهما و بمن يعبدهما فى النار: چون روز قيامت شود آفتاب و ماه را به صورت دو گاو دست و پا بريده بياورند و با آنان كه آن دو را مىپرستيدند در آتش افكنند.» (بحار الانوار، ج ٧، ص ١٧٧؛ علل الشرايع، ص ٢٠١؛ سفينة البحار، ج ١، ص ٧١٥) و نيز اين حديث «الشَّمسُ وَ القَمَرُ ثَوران عَقَيِرانِ فىِ النَّارِ إن شاءَ اخرَجَهُما وَ إن شاءَ تَرَكَهُما» (احاديث مثنوى، ص ٥٦) مرحوم فروزانفر نويسد: مؤلف اللآلي المصنوعة آن را موضوع دانسته. ليكن چنان كه ديديم حديث است.
يوغ: چوبى كه بر گردن گاو شخم زن نهند.
مضمون اين بيتها پاسخى است به فيلسوفان كه خلقت موجودات را بر اساس سلسله