شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣١٣ - تتمه حسد آن حشم بر آن غلام خاص
بصائر الدرجات) دل در رضا آوردن: با كار نيك خشنود ساختن، موجب خشنودى را فراهم كردن.
آفتاب در حمل آمدن: بهار آغاز شدن كه آغاز قوت رويش است در طبيعت. و در اينجا استعارت از خوش دل و خرم گرديدن ولى حق است از بنده.
نهار: روز.
برگ روح را سياه ديدن: خود را گرفته از محزون يافتن.
آفتاب در برج عتاب بودن: استعارت از خشمگين بودن.
كتاب: ظاهراً مقصود نامه اعمال است.
|
آبرو مىروى اى ابر خطا پوش ببار |
كه به ديوان عمل نامه سياه آمدهايم |
|
(حافظ) عطارد: ستاره معروف و آن را دبير فلك دانستهاند. در اينجا استعارت است از شيخ كامل.
سپيدى و سياهى: استعاره از كارهاى نيك يابد كه بر دست سالك رود.
سودا: سياهى.
عجز: ناتوانى.
سرخ و سبز: كنايت از خرمى و زيبايى.
نسخ: در لغت به معنى بر انداختن و از ميان بردن است، ليكن گاه به معنى «نسخت كردن» و «نوشتن» آرند.
نسخ نو بهار را مىتوان به معنى رايج آن گرفت يعنى تاريكى و سردى زمستان را نسخ كرده و سبز و سرخ چمن را آورده است و مىتوان به معنى نسخت كردن نوشت، يعنى خط سبز و سرخى كه نو بهار بر چمن نوشته است.
قوس و قزح: شكلى كه پس از باريدن باران بر اثر انعكاس خورشيد و رطوبت هوا در آسمان پيدا شود. رنگ آن نيلى، كبود، سبز، زرد، و سرخ است.