شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣١٢ - تتمه حسد آن حشم بر آن غلام خاص
|
چون دل او در رضا آرد عمل |
آفتابى دان كه آيد در حمل |
|
|
زو بخندد هم نهار و هم بهار |
در هم آميزد شكوفه و سبزهزار |
|
|
صد هزاران بلبل و قمرى نوا |
افكنند اندر جهان بىنوا |
|
|
چون كه برگ روح خود زرد و سياه |
مىبينى چون ندانى خشم شاه |
|
|
آفتاب شاه در بُرج عتاب |
مىكند روها سيه همچون كتاب |
|
|
آن عطارد را ورقها جان ماست |
آن سپيدى و آن سيه ميزان ماست |
|
|
باز منشورى نويسد سرخ و سبز |
تا رهند ارواح از سودا و عجز |
|
|
سرخ و سبز افتاد نسخ نو بهار |
چون خط قوس و قزح در اعتبار |
|
ب ١٥٩٢- ١٥٨٣ خِداع: فريب.
خداعى را خداع جزا بودن: مأخوذ است از آيه «إِنَّ الْمُنافِقِينَ يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ: همانا منافقان (به گمان خود) خدا را فريب مىدهند و او آنان را فريب مىدهد.» (نساء، ١٤٢) كاسه زن كوزه بخور: نظير «كلوخ انداز را پاداش سنگ است.» (سعدى) خنده رضا: خنده ناشى از رضايت. كنايت از خشنودى حق از بنده، يا ولى كامل از مريد است. رضاى حق موجب نشاط بنده است در عمل و افزونى ثواب او. «إنَّ اللَّهَ إِذا رَضِىَ عَنِ العَبدِ أثنَى عَلَيهِ سَبعَةَ أصنافٍ مِن الخَيرِ لَم يَعمَلهُ وَ إِذا سَخِطَ عَلَى العَبدِ أثنى عَلَيهِ سَبعَةَ أصنافٍ مِن الشَّرِّ لَم يَعمَلهُ.» (مسند احمد، ج ٣، ص ٣٨) و نظير همين معنى است آن چه مجلسى از ديلمى آورده است: آوردهاند كه موسى (ع) گفت پروردگارا مرا از نشانه خشنوديت از بنده آگاه ساز. خدا بدو وحى فرستاد نشانه آن آن است كه بنده را براى طاعت خود آماده كنم و از نافرمانى خود بازش دارم. (سفينة البحار، ج ١، ص ٥٢٤) و در تفسير آيه «وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ» روايتهاى فراوان از رسول ٦ و ائمه (ع) آمده است، از جمله اينكه امام صادق (ع) فرمود چرا كارى مىكنيد كه رسول خدا را خوش نيايد. گفتم فدايت شوم چگونه او را ناخشنود مىسازيم! فرمود مگر نمىدانيد كارهاى شما را بر او عرضه مىدارند اگر معصيتى ديد او را بد آيد پس او را ناخشنود مسازيد بلكه شادمان كنيد. (بحار الانوار، ج ٢٣، ص ٣٤٩، از