شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣ - مقدمه مولانا
|
مدّتى اين مثنوى تأخير شد |
مهلتى بايست تا خون شير شد |
|
|
تا نزايد بختِ تو فرزند نو |
خون نگردد شيرِ شيرين خوش شنو |
|
|
چون ضياء الحق حُسام الدّين عنان |
باز گردانيد ز اوجِ آسمان |
|
|
چون به معراجِ حقايق رفته بود |
بىبهارش غنچهها ناكفته بود |
|
|
چون ز دريا سوى ساحل باز گشت |
چنگ شعر مثنوى با ساز گشت |
|
|
مثنوى كه صيقلِ ارواح بود |
باز گشتش روز استفتاح بود |
|
|
مطلعِ تاريخ اين سودا و سود |
سال اندر ششصد و شصت و دو بود |
|
ب ٧- ١ بايست: بعضى دستور نويسان نوشتهاند: بايست با فعل ماضى همراه است، ليكن چنان كه مىبينيم با فعل مضارع نيز همراه مىآيد.
|
آن چه آمد مرا نمىبايست |
و آن چه بايست بر نمىآيد |
|
(خاقانى، به نقل از لغتنامه)
|
يار رنجيد ز بد مستى دوشت حاتم |
باده بايست به اندازه خورى زور نبود |
|
(حاتم كاشى، به نقل از لغتنامه) خون شير شدن: پزشكان قديم مىپنداشتند شير از خون پديد مىگردد. در ذخيره خوارزمشاهى (ص ٤٢٥) آمده است: «طعامى كه ... از اعتدال بيرون باشد خون كمتر تولد كند و هر گاه كه خون كمتر تولد كند، تولد شير و منى كمتر بود.» و در قانون (فصل معالجه پستان) آمده است: «شير از خون سبك پديد آيد.» و بعضى اصل خون و شير را يكى مىدانستند و مىگفتند: «غذا چون در معده قرار گيرد، معده آن را بپزد. پس قسمت فوقانى آن خون شود و ميانه آن شير و فرودين آن فضولات. پس كبد خون را به رگها رساند و شير را به پستان دهد و فضولات بيرون رود.» (نگاه كنيد به: كشف الاسرار، ج ٥، ص ٤٠٤، سوره نحل، ذيل آيه ٦٧)