شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٦٣ - آفت تأخير خيرات به فردا
دارد، برهان الدين ترمذى. و به مناسبت اشارتى است كه سلسله اين بزرگان و اقطاب پيوسته است و آن چه مريدان از ارشاد و تعليم برخوردارند از قطب اعظم است و بانگ اوست كه در دلها پيچيده است و هر دل به مقدار ظرفيت خود آن را منعكس مىسازد.
|
مىزهاند كوه از آن آواز و قال |
صد هزاران چشمه آب زلال |
|
|
چون ز كُه آن لطف بيرون مىشود |
آبها در چشمهها خون مىشود |
|
|
ز آن شهنشاه همايون نعل بود |
كه سراسر طور سينا لعل بود |
|
|
جان پذيرفت و خرد اجزاى كوه |
ما كم از سنگيم آخر اى گروه؟ |
|
|
نه ز جان يك چشمه جوشان مىشود |
نه بدن از سبزپوشان مىشود |
|
|
نى صداى بانگ مشتاقى در او |
نى صفاى جرعه ساقى در او |
|
|
كو حَمِيَّت تا ز تيشه وز كُلند |
اين چنين كُه را بكلّى بر كنند |
|
|
بو كه بر اجزاى او تابد مهى |
بو كه در وى تاب مه يابد رهى |
|
|
چون قيامت كوهها را بر كند |
بر سر ما سايه كى مىافكند |
|
[١] ب ١٣٣٠- ١٣٢٢ زهانيدن: برون آوردن.
آواز و قال: استعارت از اثرى كه تصرف قطب در دلها پديد مىآورد.
چشمه آب زلال: استعارت از معارف و حكمتهاى الهى كه بر اثر تعليم ولى حق در دل متعلّم پديد مىگردد.
بيرون شدن لطف: ظاهراً اشارت است به آيه «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً» ... (بقره، ٧٤) كه چون نور هدايت از دل بيرون شود. دل جز به راه شقاوت و تبهكارى نينديشد. نيز در آن تلميحى است به خون شدن آب نيل براى قبطيان.
شهنشاه همايون نعل: شارحان آن را موسى (ع) معنى كردهاند و به قرينه همايون نعل مناسب مىنمايد. امّا گذشته از آن كه تفسير شارحان با ظاهر قرآن منطبق نيست، غرض مولانا اين است كه قدرت اوليا از قطب است و قطب آن قدرت را از خدا دارد. پس «همايون نعل» را مطلق قدرت گرفتن مناسبتر مىنمايد.
[١] -در حاشيه نسخه اساس: پس قيامت اين كرم كى مىكند