شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٦١ - آفت تأخير خيرات به فردا
سالك تا در مرحلههاى سلوك است و به مقام وصول نرسيده، در مظان خطر است اما چون مرحلهها را پيمود و به حق رسيد و در حق فانى گرديد، ديگر خطرى براى او نيست، چنان كه آهن چون جلا يافت و آيينه گرديد، ديگر آهن نشود و ميوه رسيده هرگز غوره نگردد.
|
پخته گرد و از تغَيُّر دور شو |
رو چو بُرهانِ مُحقِّق نور شو |
|
|
چون ز خود رستى همه بُرهان شدى |
چون كه بنده نيست شد سلطان شدى |
|
[١]
|
دل به دست او چو موم نرم رام |
مُهر او گه ننگ سازد گاه نام |
|
|
مُهر مومش حاكىِ انگشترى است |
باز آن نقش نگين حاكىِّ كيست؟ |
|
|
حاكى انديشه آن زرگر است |
سلسله هر حلقه اندر ديگر است |
|
|
اين صدا در كوه دلها بانگ كى است؟ |
گَه پُر است از بانگ اين كُه گَه تهى است |
|
|
هر كجا هست او حكيم است اوستاد |
بانگ او زين كوه دل خالى مباد |
|
|
هست كُه كآوا مُثَنّى مىكند |
هست كُه كآواز صد تا مىكند |
|
ب ١٣٢١- ١٣١٤ پخته گرديدن: كنايت از به كمال رسيدن در اثر تحمّل رياضت.
|
پخته گشت آن سوخته پس باز گشت |
باز گرد خانه همباز گشت |
|
٣٠٦٠/ ١ آن كه به كمال رسيد، ديگر دستخوش هواهاى نفسانى نخواهد شد.
تَغَيُّر: دگرگونى، و در اينجا كنايت از دستخوش هواهاى نفس شدن است كه ناقصان بدان مبتلايند.
برهان مُحَقِّق: دليل درست دارنده. دليل درست راست. و اشارت است به سيد برهان الدين محقّق ترمذى. وى در بلخ به حلقه مريدان بهاء الدين ولد، پدر مولانا، در آمد و پس از مهاجرت بهاء الدين به روم، برهان الدين نيز بدان جا رفت. اما يك سال پس از مرگ بهاء الدين به روم رسيد. سيد در آن جا مولانا را در رياضت و مجاهدت به كمال رساند.
[١] در حاشيه نسخه اساس:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|