شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٥٩ - آفت تأخير خيرات به فردا
شما را مىآزماييم به اندك ترس و گرسنگى، و كاهش مال و جان و ميوهها و شكيبايان را مژده ده.» (بقره، ١٥٥) پس اگر به ظاهر رنجى به بنده رسد آن رنج را با رضا و تسليم بر خود هموار كند و بداند كه خير او در آن است.
|
بچّه مىلرزد از آن نيش حجام |
مادر مشفق در آن دم شاد كام |
|
|
نيم جان بستاند و صد جان دهد |
آن چه در وهمت نيايد آن دهد |
|
|
تو قياس از خويش مىگيرى و ليك |
دور دور افتادهاى بنگر تو نيك |
|
٢٤٦- ٢٤٤/ ١
|
آن چه پيدا عاجز و بسته و زبون |
و آن چه ناپيدا چنان تُند و حَرون |
|
|
ما شكاريم اين چنين دامى كه راست؟ |
گوى چوگانيم چوگانى كجاست؟ |
|
|
مىدرد مىدوزد اين خَيّاط كو |
مىدمد مىسوزد اين نَفّاط كو |
|
|
ساعتى كافر كند صِدّيق را |
ساعتى زاهد كند زنديق را |
|
|
ز آن كه مُخلِص در خطر باشد ز دام |
تا ز خود خالص نگردد او تمام |
|
|
ز آن كه در راه است و ره زن بىحد است |
آن رهد كو در امان ايزد است |
|
|
آينه خالص نگشت او مُخلِص است |
مرغ را نگرفته است او مُقنِص است |
|
|
چون كه مُخلَص گشت مُخلِص باز رست |
در مقام امن رفت و بُرد دست |
|
|
هيچ آيينه دگر آهن نشد |
هيچ نانى گندم خرمن نشد |
|
|
هيچ انگورى دگر غوره نشد |
هيچ ميوه پخته با كوره نشد |
|
ب ١٣١٣- ١٣٠٤ حَرُون: سركش. مولانا در پارهاى موارد آن را به همين معنى به كار برده است:
|
حبّذا اسبان رام پيش رو |
نه سپس رو نه حرونى را گرو |
|
١١٢٦/ ٦ ليكن در بيت مورد بحث در معنى متكبر مقتدر، و مانند آن ظهور بيشتر دارد چنان كه در اين بيت:
|
باشد كه آن شاه حرون ز ان لطف از حدها برون |
منسوخ گرداند كنون آن رسم استغفار را |
|
(ديوان كبير، ب ٢٩١) چوگانى: كه چوگان بر گورى مىافكند، و در اينجا استعارت از قدرت بارى تعالى است