شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٣١ - گرفتار شدن باز ميان جغدان به ويرانه
سالوسى: نيرنگ، تزوير.
وَكر: لانه.
حيلت پرست: مكار، حيلهگر.
طين: گل.
دِبس: شيره.
دنبه به خرس سپردن: نظير گوشت را به گربه سپردن، كنايت از خائنى را امين شمردن.
سَليم: ساده دل، نادان.
سير لايق گوزينه بودن: گوزينه حلوايى است كه با گردوى كوفته سازند، و لوزينه را از آرد بادام و شكر آميخته با گلاب فراهم آورند و پيداست سير را كه بد بوست نتوان با لوزينه يا گوزينه آميخت. سير در لوزينه نهادن: با ظاهر نيك و درون بد كسى را فريفتن.
|
هست مهر زمانه پر كينه |
سير دارد ميان لوزينه |
|
(سنايى) فعل و فن: كنايت از حيلهگرى و مكّارى.
حَشَم: لشكر، اطرافيان.
ماليخوليا: مالنخوليا. بيمارى عصبى كه با اختلال قواى عضلانى و دماغى همراه است. و در اينجا كنايت از ياوه گويى و سخنان نادرست است.
ناپذير: نپذيرفتنى.
گول گير: فريبندهى احمق، احمق فريب.
ياريگر: ياور، مددكار.
مردم دنيا و فريفتگان شيطان دعوت حق را نمىپذيرند و اندرز و ارشاد مردان خدا را دام مكر به حساب گيرند. و هر چند آنان گويند ما را به دنياى شما نيازى نيست، گويند اين هم بازى ديگرى است. او خواهد ما را از خانه و كاشانه بيرون سازد و خود در اين هم بازى ديگرى است. او خواهد ما را از خانه و كاشانه بيرون سازد و خود در آن جا رخت اندازد، چنان كه با پيمبران پيشين چنين مىكردند. فرعون به پيروان خود مىگفت موسى ساحرى است كه مىخواهد با افسون شما را از سرزمينتان بيرون كند. (شعراء، ٣٥) قريش در پاسخ دعوت رسول خدا ٦ مىگفتند چرا خدا از ميان همه تو را بر گزيد و چرا از مكه يا طائف بزرگى را در خور اين رسالت نديد.