شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢١ - مقدمه مولانا
|
سُخره حساند اهل اعتزال |
خويش را سُنّى نمايند از ضلال |
|
[١]
|
هر كه بيرون شد ز حس سنّى وى است |
اهلِ بينش چشمِ عقل خوش پى است |
|
|
گر بديدى حسّ حيوان شاه را |
پس بديدى گاو و خر اللَّه را |
|
ب ٦٤- ٦١ اعتزال: در لغت به معنى گوشه گيرى است و در اصطلاح متكلمان اساس فكرى معتزليان است. معتزليان يا اصحاب اعتزال پيروان و اصل بن عطااند و در باره ناميده شدن آنان به معتزله گونه گون سخن گفتهاند. آن چه شهرت يافته آن است كه وى با استاد خود، حسن بصرى، بر سر اينكه مسلمانِ مرتكبِ گناه كبيره هميشه در عذاب جهنم خواهد بود يا نه، اختلاف پيدا كرد و استاد كناره گرفت و او گفت «اعتَزَلَ مِنّا.» مقابل معتزليان اشعرياناند، يا به گفته مولانا پيروان سنّت- كه براى شناخت حقيقت تنها از قرآن و حديث بهره گيرند. معتزليان حسن و قبح عقلى را مىپذيرند و امر و نهى پروردگار را تابع مصلحت و مفسدهاى كه در متعلق اين دو است مىدانند. نيز گويند پروردگار را تنها با عقل مىتوان درك كرد و ديده حسى او را نمىتواند ديد چه در دنيا و چه در آخرت. حالى كه اشعريان امر و نهى الهى را مطلق مىدانند و با استناد به ظاهر آيه «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ» (قيامة، ٢٢- ٢٣) گويند در قيامت خدا به چشم حسى ديده مىشود. امّا در اينكه مقصود مولانا از «چشم حس را هست مذهب اعتزال» چيست؟ بعضى از شارحان نوشتهاند مقصود ديدن خداست به چشم حسى كه معتزله منكر آن هستند، ولى چنان كه مىبينيم اين نظر خلاف سياق عبارت مولاناست او مىگويد معتزلى با چشم حس، و سنّى با چشم عقل در وصال مىنگرد. و اگر مقصود ديدن خدا باشد معتزلى ديدن را با چشم عقل مىپذيرد و اگر مقصود ردِّ ديدن با چشم حس باشد اين عقيده معتزلى است. ظاهراً و بلكه مطمئناً مقصود اين است كه اساس استدلال معتزليان بر قياس عقلانى است و مقدمات اين قياس بايد بديهى و محسوس باشد پس اساس استدلال آنان بر حس است، اما سنّيان چون تسليم شرعاند و. هر چه را ظاهر كتاب و سنّت گفته مىپذيرند، آنان را نياز به قياس و مقدمات آن نيست. و مىتوان
[١] -در حاشيه نسخه اساس:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|