شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢ - مقدمه مولانا
[مقدمه مولانا]
(بسم اللَّه الرحمن الرحيم) بيان بعضى از حكمت تأخير اين مجلّد دوم كه اگر جمله حكمت الهى بنده را معلوم شود، در فوايد آن كار، بنده از آن كار فرو ماند، و حكمت بىپايان حق ادراك او را ويران كند، بدان كار نپردازد. پس حق تعالى شمّهاى از آن حكمت بىپايان مهار بينى او سازد، و او را بدان كار كشد كه اگر او را از آن فايده هيچ خبر نكند هيچ نجنبد، زيرا جنباننده از بهرهاى آدميان است، كه از بهر آن مصلحت كنيم. و اگر حكمت آن بر وى فرو ريزد هم نتواند جنبيدن، چنان كه اگر در بينى اشتر مهار نبود، نرود. و اگر مهار بزرگ بود هم فرو خسبد «وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ»[١] خاك بىآب كلوخ نشود و چون آب بسيار باشد هم كلوخ نشود «وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمِيزانَ»[٢] به ميزان دهد هر چيزى را نه بىحساب و بىميزان الّا كسانى را كه از عالم خلق مبدّل شدهاند و «يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ»[٣] شدهاند و «مَن لَم يَذُق لَم يَدرِ»[٤]
|
پرسيد يكى كه عاشقى چيست |
گفتم كه چو ما شوى بدانى |
|
عشق محبت بىحساب است، جهت آن گفتهاند كه صفت حق است، بحقيقت. و نسبت او به بنده مجاز است «يحبّهم» تمام است، «يحبّونه» كدام است.
[١] - و هيچ چيز نيست، جز كه گنجينههاى آن نزد ماست و فرو نمىفرستيم آن را جز به اندازه معلوم.( حجر، ٢١)
[٢] - و آسمان، بر افراشت آن را، و ميزان را نهاد.( رحمن، ٧)
[٣] - روزى مىدهد هر كه را كه خواهد بىشمار.( بقره، ٢١٢؛ آل عمران، ٣٧؛ نور، ٢٨)
[٤] - آن كه نچشيده نمىداند:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|