شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٩٧ - قسم غلام در صدوق و وفاى يار خود از طهارت ظن خود
حل مىكنند. چه، اگر عرض زايل نشدنى باشد و تجديد نگردد، جوهر نيز چنين حالى را خواهد داشت در اين صورت عالم را نياز به مؤثر هميشگى و دائمى نيست.
از جوهر برند اعراض را: عرض قابل انتقال از محل به محلى نيست. چه، انتقال در چيزى است كه او را حَيِّز است و حَيِّز چنان كه در تعريف آن گفتهاند تماس سطح باطن جسم است با سطح ظاهر جسمى كه آن جسم در آن قرار گرفته است. و معلوم است كه عرض جسم نيست، پس غير مُتحَيِّز است و غير قابل انتقال. آن گاه اين پرسش پيش مىآيد كه بيمارى عرض است در تن، پس هنگامى كه بيمار بهبود يابد، اين عرض چگونه نقل شده است؟ و پاسخ آن اين است كه عرض منتقل نگرديده و از جايى به جايى نرفته، بلكه زايل شده و بيمار با پرهيز، آن را از خود دور ساخته است. بدين جهت مولانا از آن چنين تعبير مىكند «مبدل گشت جوهر زين عرض.» عرض از بيمار دور گرديد، يا بيمار با پرهيز مانع لحوق آن عرض به خويش شد.
|
از زراعت خاكها شد سُنبُلَه |
داروى مو كرد مو را سلسله |
|
|
آن نكاح زن عرض بُد شد فنا |
جوهر فرزند حاصل شد ز ما |
|
|
جفت كردن اسب و اشتر را عرض |
جوهر كرّه بزاييدن غرض |
|
|
هست آن بُستان نشاندن هم عرض |
كِشت، جوهر گشت بستان نك غرض |
|
|
هم عرض دان كيميا بردن به كار |
جوهرى ز آن كيمياگر شد بيار |
|
|
صيقلى كردن عرض باشد شها |
زين عرض جوهر همىزايد صفا |
|
|
پس مگو كه من عملها كردهام |
دخل آن اعراض را بنما مرم |
|
|
اين صفت كردن عرض باشد خمش |
سايه بُز را پى قربان مكُش |
|
ب ٩٥٣- ٩٤٦ سُنبُلَه: خوشه.
سلسله: زنجير، و در اينجا كنايت از درازى موست.
نَك: اينك، كنون.
صَيقَلى كردن: جلا دادن.
شها: بايد توجه داشت كه مخاطب شاه نيست، بلكه خطاب كننده شاه است و مخاطب غلام. و اين لفظ را مولانا فقط براى حرمت نهادن آورده است چنان كه در جاى ديگر