شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٨٨ - قسم غلام در صدوق و وفاى يار خود از طهارت ظن خود
قسم غلام در صدوق و وفاى يار خود از طهارت ظنّ خود
|
گفت نه وَ اللَّهِ بِاللَّهِ العَظِيم |
مالِكُ المُلك و به رحمان و رحيم |
|
|
آن خدايى كه فرستاد انبيا |
نه به حاجت بل به فضل و كبريا |
|
|
آن خداوندى كه از خاك ذليل |
آفريد او شهسواران جليل |
|
|
پاكشان كرد از مزاج خاكيان |
بگذرانيد از تكِ افلاكيان |
|
|
بر گرفت از نار و نور صاف ساخت |
و آنگه او بر جمله انوار تاخت |
|
|
آن سَنا برقى كه بر ارواح تافت |
تا كه آدم معرفت ز آن نور يافت |
|
|
آن كز آدم رُست و دست شيث چيد |
پس خليفهاش كرد آدم كآن بديد |
|
|
نوح از آن گوهر كه برخوردار بود |
در هواى بحر جان دُربار بود |
|
ب ٩٠٨- ٩٠١ بِاللَّهِ العَظيم: سوگند به خداى بزرگ. و اين سوگندها لفظ جلاله است.
مالِكُ المُلك: دارنده و خداوند پادشاهى. مأخوذ است از قرآن كريم (آل عمران، ١٢٥).
نه به حاجت: پروردگار را نيازى به فرستادن پيمبران نيست، بلكه براى راهنمايى مردمان است و منّتى است از خدا بر آنان.
ذليل: پست، ناچيز.
شَهسوارانِ جليل: پيامبران و اوليا، كه عقلهاشان نورانى است و از نور خدا قوت گيرد.
پاكشان كرد ...: صفتهايى چون شهوت و غضب در آنان غلبه نمىكند چرا كه آنان داراى ملكه عصمتاند.
|
از ملك بالاست چه جاى پرى |
تو مگس پرّى به پستى مىپرى |
|
٢٣٢٥/ ٢ بر گرفت از نار: شارحان «بر گرفتن» را «گرفتن» معنى كردهاند. آن گاه در معنى «نار» به شرح پرداختهاند كه مقصود از آن صفات جلاليه است يعنى از نار جلاليه ذاتيه شعلهاى را نور