ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ١٨٣ - ب دعاهاى مولايمان حضرت على بن ابى طالب
ظاهر سازى تو از براى من به سبب آن ياد آورى را و نيكو گردان براى من به سبب آن ذخيرهاى را و آنچه منع نمودهاى تو آن را از من از بخشش و دادهاى مرا از آن بىنيازى پس بگردان براى من در آن چيز مزدى بسيار و بده مرا بر آن صبرى بيشمار، خداوندا ببند[١] در و راه احتياج مرا در دنيا و مشغول مگردان مرا كه تغافل كنم از عبادت تو و به فراموشى مينداز مرا از ذكر تو و كوتاه مگردان خواهش مرا در آنچه نزد تو است. خداوندا بدرستى كه من پناه مىبرم به تو از غم و اندوه و ناتوانى و سستى و ترس دلى و خساست و كج خلقى و از سنگينى بار قرض و از تسلّط يافتن[٢] مردمان عوام و مستولى شدن[٣] دشمن و از پياپى وارد شدن بديهاى روزگار و از شرّ آنچه مىكنند او را ستمكاران در روى زمين و از بلائى كه قادر نباشم بر صبر بر آن و پناه مىبرم به تو از هر چيزى كه مانع باشد ميان من و ميان تو يا دور گرداند مرا از تو يا برگرداند از من نظر توجّه ترا يا كم كند از بهره من نزد تو و پناه مىبرم به تو آنكه حايل شود گناهان من يا ستم كردن من با اسراف من[٤] بر نفس خود و پيروى نمودن من خواهش خود را و بكار بردن اراده خود را در نزد[٥] رحمت تو و نيكوئى تو و احسان تو و شفقتهاى تو و وعده دادهشدههاى تو كه لازم نمودهاى بر نفس خود، خداوندا بدرستى كه من پناه مىبرم به تو از مصاحب بد در غيبت و در حضور پس بدرستى كه دل او مىچراند مرا[٦] و چشمهاى او مىبيند عيبهاى مرا[٧] و گوشهاى او مىشنود سخنان مرا[٨] اگر بيند نيكوئى را پنهان مىنمايد آن را و اگر بيند بدى را اظهار و افشا مىكند آن را و پناه مىبرم به تو از توقّعى كه نزديك سازد مرا به سوى خفّت و خوارى و پناه مىبرم به تو از گمراهى
[١] -يعنى برطرف نماى احتياج مرا به مردمان در دنيا.
[٢] -يا از آنكه مردان از زنان زياده باشند چه اين باعث فتنه و فساد خواهد بود. و اللَّه يعلم
[٣] -يعنى از آن كه مسلّط شوند مردمان عوام بر اهل زمان، و زمانه هرج مرج گردد. و اللَّه يعلم
[٤] -سابقا اشاره به معنى اسراف شد.
[٥]« دون رحمتك» متعلق است« بأن تحول» يعنى پناه مىبرم به تو از آن كه حايل شود گناهان من در نزد رحمت و شفقت تو يعنى مانع رحمت تو گردد. و اللَّه يعلم
[٦] -يعنى در دل با من بد است و انتظار فرصت مىكشد كه هر كار او را ميسّر شود به من اذيت و آزار رساند. و اللَّه يعلم
[٧] -يعنى دايما در پى آن است كه ببيند و مطّلع گردد بر عيوب من.
[٨] -يعنى هميشه در سدد آن است كه بشنود از من سخن بدى و خبر چينى كند، يا آن كه مىشنود خبث و غيبت مرا هر گاه كسى مذكور سازد آن را خوشحال و محظوظ مىگردد. و معنى اوّل ظاهرتر است. و اللَّه يعلم